نرم افزار نماز شب

نرم افزار مذهبی و زیبای نماز شب را امروز از سایت دانلودها برای شما بازدیدکنندگان محترم آماده دریافت ساخته ایم.این نرم افزار ، نرم افزاری با زبان فارسی می باشد که شامل فضیلت های نماز شب در نزد خداوند می باشد.در این نرم  افزار از جهت های مختلف به نماز شب نگاه می کند.امید است با دریافت و استفاده از این نرم افزار به اهمیت های این نماز پی ببرید.

 

Namaze Shab نرم افزار مذهبي و زيباي نماز شب

 

 

password نرم افزار مذهبي و زيباي نماز شبپسورد فایل: www.downloadha.com

download نرم افزار مذهبي و زيباي نماز شب لینک دانلود – 3.۵ مگابایت | لینک کمکی

گريه كردن درنماز

گريه كردن درنماز

 گريه كردن براى امور دنيايى، نماز را باطل مى كند، ولى اگر از خوف خداوند باشد اشكالى ندارد. آيا اگر در نماز به هنگام خواندن دعاى فرج براى ظهور امام زمان(عج) گريه كنيم اشكالى دارد؟

 خشوع، خضوع و گريه در نماز در برابر عظمت و قدرت ذات مقدس الهى از صفات خاشعان و مؤمنان واقعى است: (...وَ يَقُولُونَ سُبْحَـنَ رَبِّنَآ إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً * وَ يَخِرُّونَ لِلاَْذْقَانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعًا * قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَـنَ أَيًّا مَّا تَدْعُوا فَلَهُ الاَْسْمَآءُ الْحُسْنَى وَ لاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَ لاَ تُخَافِتْ بِهَا وَ ابْتَغِ بَيْنَ ذَ لِكَ سَبِيلاً)[1]; و مى گويند: منزه است پروردگار ما، كه وعده هايش به يقين، انجام شدنى است! آنها ]بى اختيار[ به زمين مى افتند و گريه مى كنند و ]تلاوت [اين آيات، همواره بر خشوعشان مى افزايد. بگو: الله را بخوانيد يا رحمان را هر كدام را بخوانيد ]ذات پاكش يكى است و [براى او بهترين نام هاست و نمازت را زياد بلند يا خيلى آهسته نخوان و در ميان آن دو، راهى ]معتدل[ انتخاب كن.

آنچه موجب بطلان نماز است، گريه با صدا براى امور دنيايى است، نه گريه كردن در حال نماز براى ظهور امام زمان(عليه السلام) كه در راه خدا، براى خدا و براى حاكميت دين خدا و مربوط به امور دين است، لذا گريه اى كه به خاطر رضايت خداى سبحان باشد قابل تحسين است.

در نتيجه گريه كردن در حال نماز به هنگام خواندن دعاى فرج مانعى ندارد.[2]

 

نماز بدون تقليد

 آيا نماز خواندن، نيازمندِ تقليد از مجتهد است.  اگر خداوند طبق آيه شريف قرآن از رگ گردن به ما نزديك تر است و همه بندگانش را دوست دارد، آيا حتماً لازم است اجازه نمازمان را به دست يك مجتهد بدهيم؟

 انسان در احكام غير ضرورى و غير قطعى، يا خودش مجتهد است و يا در حدّى است كه نزديك است مجتهد بشود و مى تواند به احتياط عمل نمايد. در هر دو حال تقليد لازم نيست، ولى اگر نه مجتهد و نه محتاط است، در احكام فرعىِ غيرقطعى، لازم است تقليد كند. امّا آن جا كه مسئله اى از ضروريات و قطعيات دين باشد، مانند: اصل وجوب نماز و تعداد ركعات نماز و غيره، نياز به تقليد نيست; اعم از اين كه موضوعِ مسلم و قطعى، در قرآن كريم تصريح شده باشد، مانند: (وَ أَقِيمُوا الصَّلَوة)[3]; نماز را به پا داريد. يا اين كه از غير قرآن يعنى از روايات امامان معصوم(عليهم السلام) به دست آمده باشد; مانند: تعداد ركعات نماز. چرا كه تعداد ركعات نماز، مانند اصل وجوب نماز امرى قطعى و مسلم است، لذا هيچ كس نگفته است در تعداد ركعات نماز از مجتهد تقليد كنيد.

از آن جا كه از طرفى ياد گرفتن تمامى جزئيات نماز واجب است و از طرف ديگر استنباط احكام شرعى به كمك روايات، كار هر كس نيست، عقل مى گويد بايد در اين باره سراغ متخصصى رفت; همان طور كه اگر كسى مريض شود سراغ هر كس نمى رود، بلكه فقط نزد پزشك مى رود و اين مراجعه به متخصصى ]كه نسبت به احكام شرعى همان مجتهدين هستند[ امرى معقول، مقبول و عرف عقلا است.

 البته راه فراگيرى احكام شرعى و استنباط آن مانند مجتهدان براى همگان باز است. چه اشكال دارد كه همه مجتهد شوند؟ امّا مادامى كه فردى خود قدرت استنباط ندارد، طبق حكم عقل لازم است سراغ متخصص و مجتهد برود. عمل به اين اصل (رجوع به متخصص) به دستور خداوندى است كه از رگ گردن به ما نزديك تر است و اين عمل را دوست مى دارد: (فَسْـَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُون)[4]; پس اگر نمى دانيد، از پژوهندگان كتاب هاى آسمانى جويا شويد.

 

مجوز ترك نماز

 در چه مواقعى مى توان نماز را به جاى نياورد؟

 خداوند متعال درباره وجوب نماز مى فرمايد: (...إِنَّ الصَّلَوةَ كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتَـبًا مَّوْقُوتًا)[5]; همانا نماز در اوقات معين بر مؤمنان مقرر شده است. بنابراين نماز هيچ گاه نبايد ترك شود. حتى اگر كسى نمى تواند به شكل عادى انجام دهد، باز هم نماز را بايد بخواند; مثلاً اگر كسى ايستاده نمى تواند نماز بخواند بايد نشسته آن را به جا آورد و اگر نشستن هم برايش ممكن نيست بايد خوابيده نماز بخواند ... و تنها در يك مورد نبايد نماز بخواند و آن هنگام عادت ماهيانه زنان است.

 

صله رحم با تارك صلاة

 با توجه به اين كه اسلام به صله رحم، اهميت فراوانى داده است، حكم نماز و روزه خويشانى كه چندين سال هم ديگر را در اثر اختلافات خانوادگى نمى بينند چگونه است؟

 در قرآن و روايات، قطع رحم ـ كه ممكن است در اثر قهر كردن باشد ـ بسيار مذمت شده و اين افراد مورد لعنت خدا قرار مى گيرند: (فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فِى الاَْرْضِ وَتُقَطِّعُواْ أَرْحَامَكُمْ * أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ...)[6]; اگر ]از اين دستورها[ روى گردان شويد، جز اين انتظار مى رود كه در زمين فساد و قطع پيوند خويشاوندى كنيد، آنان كسانى هستند كه خداوند از رحمت خويش دورشان ساخته، گوش هايشان را كر و چشم هايشان را كور كرده است.

نماز و روزه افرادى كه قطع صله رحم مى كنند باطل نيست و لازم نيست قضا كنند، ولى از آنان پذيرفته نمى شود و يا اين كه از ثواب آن كاسته مى شود; هم چنان كه اگر كسى نماز را بدون توجه بخواند، نمازش باطل نيست و لازم نيست قضا كند، لكن آن نماز مورد پذيرش خداوند نيست.

حضرت صادق(عليه السلام) درباره آثار صله رحم مى فرمايند: صله رحم، موجب زياد شدن ثواب اعمال، بركت در مال، رفع گرفتارى ها، آسان كننده حساب قيامت و تأخير در اجل است.[7]


آداب نماز، امام خمينى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(رحمه الله).

آداب نماز، امام خمينى(رحمه الله)مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ

آيات الاحكام، السيد الامير ابى الفتح الحسينى الجرجانى.

اجتهاد در مقابل نص، علامه سيد شرف الدين.

احكام القرآن، عماد الدين بن محمد الطبرى، دارالكتب العلميه.

احكام بانوان (فتاواى حضرت امام(رحمه الله))، محمّد وحيدى، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم.

احكام قرآن، دكتر محمد خزائلى، سازمان انتشارات جاويدان.

اخلاق در قرآن، آية الله مكارم شيرازى، مدرسة الامام اميرالمؤمنين.

استفتائات امام خمينى(رحمه الله)، دفتر انتشارات اسلامى.

استفتائات قرآنى از حضرت امام خمينى(رحمه الله)، غلامرضا نيشابورى، انتشارات سيدجمال الدين اسدآبادى.

اسرار الصلاة، آيت الله جوادى آملى، مؤسسة النشر الاسلامى.

اصول كافى، كلينى(رحمه الله)، دارالكتب الاسلاميه.

اضواء على عقائد الشيعة الاماميه، الشيخ جعفر سبحانى، دارالمشعر.

 الاعتصام بالكتاب و السنه، جعفر سبحانى، ص 6ـ75، مؤسسه امام صادق(عليه السلام).

الامام الصادق و المذاهب الاربعه، اسد حيدر، مكتبة الصدر، تهران.

البرهان، سيد هاشم بحرانى، مؤسسه بعثت.

الحكمة المتعاليه فى الاسفار العقليه الاربعه، صدرالدين محمّد شيرازى، داراحياءالتراث العربى.

الدر المنثور فى التفسير بالمأثور، جلال الدين سيوطى; داراحياء التراث العربى.

العروة الوثقى، سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى، دار التفسير.

الفقه على المذاهب الخمسه، محمد جواد مغنيه، ترجمه كاظم پورجوادى.

الفقه على المذاهب الخمسه، محمد جواد مغنيه، كانون الثانى.

المحلّى بالآثار، ابن حزم، دارالفكر.

المعجم المفهرس،محمدفؤادعبدالباقى.

الميزان فى تفسير القرآن، علامه طباطبايى(رحمه الله)، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بيروت.

امالى، شيخ صدوق، انتشارات كتابخانه اسلاميه.

امامت و رهبرى، شهيدمطهرى، نشر صدرا.

امراى هستى، ابوالفضل نبوى، كتابفروشى اسلامى.

انسان كامل، شهيد مطهرى، انتشارات صدرا.

بحارالانوار، علامه مجلسى(رحمه الله)، مؤسسة الوفاء، بيروت.

برهان قاطع، ابن خلف تبريزى، تحقيق محمد معين، انتشارات اميركبير، چاپ 1361.

پرتوى از اسرار نماز، آقاى قرائتى، وزارت ارشاد اسلامى.

پرسش ها و پاسخ هاى مذهبى، جعفر سبحانى، انتشارات نسل جوان.

پيام قرآن، ناصر مكارم شيرازى، و ديگران، مدرسة الامام اميرالمؤمنين(عليه السلام).

تحريرالوسيله، امام خمينى(رحمه الله)، اسماعيليان، قم.

تفسير احسن الحديث، سيد على اكبر قرشى، بنياد بعثت.

تفسير البرهان، علامه بحرانى، ج 2، ص 57.

تفسير راهنما، على اكبر هاشمى رفسنجانى و جمعى از محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن، دفتر تبليغات اسلامى.

تفسير سوره حمد، امام خمينى(رحمه الله)، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.

تفسير صافى، ملا محسن فيض كاشانى.

تفسير عياشى.

تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و ديگران، دارالكتب الاسلاميه، تهران.

تفسير نورالثقلين، ابن الحويزى، مطبعة الحكمه.

تفسير نور الثقلين، ابن جمعة العروسى الحويزى، مؤسسة التاريخ العربى.

تفسير نور، محسن قرائتى، انتشارات مؤسسه در راه حق.

تفسير و پيام آيات نماز، عباس عزيزى، نشر نبوغ.

توضيح المسائل، امام خمينى(رحمه الله).

توضيح المسائل مراجع، سيد محمد حسن بنى هاشمى خمينى، دفتر انتشارات اسلامى.

تهذيب التهذيب، ابن حجر عسقلانى، دارالفكر.

تهذيب التهذيب، ابن حجر عسقلانى، دارالفكر.

تهذيب الكمال، يوسف مزى، مؤسسه الرسالة.

جامع آيات و احاديث موضوعى نماز، عباس عزيزى.

جامع آيات و احاديث نماز، عباس عزيزى، انتشارات بلوغ.

جامع السعادات، محمد مهدى نراقى، مطعبة الادب فى نجف الاشرف.

جواهر الكلام، محمد حسن نجفى، دارالكتب الاسلاميه.

حجاب از ديدگاه قرآن و سنت، فتحيه فتاحى زاده.

حضور قلب در نماز از ديدگاه عالمان ربانى و عارفان الهى، محمد بديعى.

حق اليقين، علامه مجلسى(رحمه الله).

حلية القرآن، سيد محسن موسوى بلده، شركت چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى.

خصال، شيخ صدوق.

دائرة المعارف تشيع، نشر شهيد سعيد محبّى(رحمه الله).

دراسات فقهيه فى مسائل خلافيه.

دراسات فقهية فى مسائل خلافيه، نجم الدين الطبسى، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم.

دعاهاى قرآن، حسين واثقى، مركز انتشارات تبليغات اسلامى حوزه علميه قم.

راهيان كوى دوست، مصباح يزدى، انتشارات شفق.

زبدة البيان، مقدس اردبيلى(رحمه الله)، المكتبة المرتضويه.

سرود يكتاپرستى، شهيد بهشتى، بنياد نشر آثار شهيد بهشتى.

سفينة البحار، المحدث الشيخ عباس قمى، دارالاسوة للطباعة و النشر.

سنن ابى داود، دارالفكر.

سنن بيهقى.

سيماى ملائكه در قرآن كريم، پايان نامه نصراللهى زاده، دانشگاه تربيت مدرس دانشگاه علوم انسانى.

شأن نزول آيات، دكتر محمدباقر محقق، انتشارات اسلامى.

شرح تجريد الاعتقاد، قوشجى، منشورات رضى.

شرح لمعه، شهيد اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

صحيح بخارى، نشر دارالقلم.

صحيح مسلم، بشرح النووى، احياء التراث العربى.

صراط النجاة،  ميرزا جواد تبريزى، دفتر نشر برگزيده.

صلاة الخاشعين، آيت الله دستغيب.

عدة الداعى، ابن فهد حلى، دارالكتب الاسلاميه.

عروة الوثقى، سيدمحمدكاظم يزدى، نشر كتابفروشى اسلاميه.

علل الشرايع، شيخ صدوق(رحمه الله)، مكتبة الداورى.

علل الشرايع، شيخ صدوق، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات.

علل الشرايع، شيخ صدوق(رحمه الله)، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات.

غرر الحكم، آمدى.

فروغ ابديت، آيت الله جعفر سبحانى، دفتر تبليغات اسلامى.

فلسفه حجاب استاد شهيد مطهرى.

فلسفه حجاب، على محمدى، نشر ارم.

فى قوارع القرآن، يحيى بن حسن، آستان قدس رضوى.

قاموس قرآن، سيدعلى اكبرقرشى، دارالكتب الاسلاميه.

كافى، كلينى(رحمه الله)، دارالكتب الاسلاميه.

كشف المراد، علامه حلى(رحمه الله)، دفتر انتشارات اسلامى.

كنز العمال، هندى، مؤسسة الرساله.

مجمع البيان، شيخ طبرسى، انتشارات اسلاميه.

مجمع البيان، طبرسى(رحمه الله)، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات.

محجّة البيضاء، فيض كاشانى، مؤسسة النشر الاسلامى.

محجة البيضاء، ملامحسن كاشانى، انتشارات اسلامى.

مستدرك الوسائل، محدث نورى، مؤسسه آل البيت.

مسجد در آينه قرآن و روايات، خسرو تقدسى نيا، انتشارات ائمه(عليهم السلام).

معارف قرآن، مصباح يزدى، مؤسسه در راه حق.

معارف و معاريف، سيدمصطفى حسينى دشتى.

معارف و معاريف، سيد مصطفى حسينى دشتى، جواد الائمه(عليه السلام).

مفتاح الكرامة فى شرح قواعد العلامه، سيد محمدجواد حسينى عاملى، تحقيق على اصغر مرواريد، دارالتراث.

مفردات الفاظ القرآن،راغب اصفهانى، دارالقلم.

منازل الآخره، شيخ عباس قمى.

منشور عقايد اماميه، آيت الله جعفر سبحانى، نشر مؤسسه امام صادق(عليه السلام).

من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق(رحمه الله)، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت.

من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق(رحمه الله)، دفتر انتشارات اسلامى (جامعه مدرسين).

ميزان الحكمه، محمدى رى شهرى، مكتب الاعلام الاسلامى.

نماز از ديدگاه قرآن و حديث، سيد حسين موسوى راد لاهيجى، جامعه مدرسين حوزه علميه قم.

نماز از ديدگاه قرآن و حديث، سيدحسين موسوى راد لاهيجى، دفتر انتشارات اسلامى.

نماز از ديدگاه قرآن و عترت، محمد محمّدى اشتهاردى، انتشارات نبوى.

نماز در سيماى خانواده، سازمان مركز اولياء و مربيان.

نماز، معراج خاكيان، عزيزالله محمدى، دفتر تبليغات اسلامى.

نورالثقلين، الحويزى العروسى، مؤسسه انتشارات اسماعيليان.

نهج البلاغه، صبحى صالح.

وسائل الشيعه، الحر العاملى، مؤسسه آل البيت.

وضوء النبى، على شهرستانى، مؤسسة جوادالائمة للطباعة و النشر.



[1]. اسراء، آيه108ـ110.

[2]. ر.ك: توضيح المسائل مراجع، ج1، ص650; سيد محمد كاظم يزدى، عروة الوثقى، ج1، ص561 و سيدكاظم طباطبايى يزدى، العروه الوثقى محشى، ج3، ص30.

[3]. بقره، آيه43.

[4]. نحل، آيه43.

[5]. نساء، آيه103.

[6]. محمّد، آيه22ـ23.

[7]. كلينى، اصول كافى، ج2، ص158.

 

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

دليل شكسته بودن نمازمسافر

 دليل شكسته بودن نمازمسافر

چرا نماز مسافر شكسته است و روزه نمى تواند بگيرد؟

علت شكسته خواندن نماز و واجب نبودن روزه در حال مسافرت تصريح آيات قرآن است:

(وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِى الاَْرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلَوةِ...)[1]; و هنگامى كه سفر كنيد، گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه كنيد.

در ادامه آيه آمده است: اگر از فتنه و خطر كافران بترسيد، ليكن با توجه به روايات، فقها حكم عموم برداشت كرده اند.[2]

كسى كه مسافر است بايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط شكسته بخواند.[3] پس بر مسافرى كه هشت شرط ذكر شده در توضيح المسائل را داشته باشد واجب است نماز را شكسته بخواند.

و درباره عدم وجوب روزه در سفر، قرآن كريم در سوره بقره آيه 185 مى فرمايد: (وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَر فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّام أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ...); و آن كس كه بيمار يا در سفر است، روزهاى ديگرى را به جاى آن، روزه بگيرد، خداوند را حتى شما را مى خواهد نه زحمت شما را.[4]

امام صادق(عليه السلام) از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند: افطار در سفر و نماز شكسته از هداياى الهى است. كسى كه توجه به آن نكند هديه الهى را رد كرده است.

 مرحوم علامه طباطبائى روايتى نقل مى كند كه خلاصه و مضمون آن اين است: حكم شكسته خواندن نماز، تصدق و ارفاقى از سوى خداوند متعال به مسلمانان است و امّا اين كه واجب است نماز به صورت شكسته خوانده شود، براى اين است كه قبول تصدق خداوند منان واجب است.[5] طبق بيان فوق، شايد يكى از فلسفه هاى عدم وجوب روزه در سفر و شكسته بودن نماز همان مسئله تخفيف در تكليف باشد.

 

 با توجه به امكانات و وسايل راحتى امروزه و نبود سختى در مسافرت ها، چرا بايد نماز را در مسافرت شكسته بخوانيم و روزه نگيريم؟

 فقها و مفسران با توجه به آيه 101 نساء و رواياتى كه در زمينه تفسير اين آيه و حكم مسافر وجود دارد، حكم به شكسته شدن نماز مسافر داده اند;[6] بنابراين، اولين و متقن ترين دليل، وجود آيه و روايات است; طبق اين دلايل ـ كه مطلق هستند و تمام جاها و زمان ها را شامل مى شود ـ وظيفه ما تعبداً شكسته خواندن نماز است، اگرچه حكمت و مصلحت آن را هم ندانيم، چرا كه در آيات و روايات به فلسفه برخى از احكام اشاره نشده و يا دست كم به دست ما نرسيده; در اين گونه موارد ممكن است با دليل هاى عقلى يا تجربى به بخشى از آنها پى ببريم، ولى چون علم و عقل ما محدود است، نمى توانيم فلسفه كامل آن را به دست آوريم، امّا از آن جا كه به حكيم بودن خداوند علم داريم و اين كه احكامى كه صادر مى كند طبق مصلحت و حكمت است، از اين رو طبق اقتضاى روحيه بندگى، آن عبادت را انجام مى دهيم.

 به هر حال، عده اى گفته اند كه يكى از حكمت هاى شكسته شدن نماز مسافر شايد اين باشد كه همواره سفر، ملازم با يك سلسله رنج و زحمت است، زيرا مسافرت معمولا به هم زدن يك زندگى عادى است كه انسان با آن انس و خوگرفته است; چنين تحولى، خالى از رنج و زحمت و محدوديت نخواهد بود و خواه ناخواه برنامه غذايى، استراحت و ساير جهات زندگى دگرگون مى شود. در اين صورت مى توان گفت:

 درست است كه امروز تسهيلاتى درباره وسايل مسافرت، به وجود آمده است، با اين همه، هرگز زندگى در سفر بسان زندگى در خانه نيست و آن شرايطى كه براى انسان، در محل خود فراهم است ،در بيرون شهر فراهم نيست; بنابراين، با مقايسه اين دو به يك ديگر مشكلات سفر هم چنان محسوس است.

گذشته از اين امروزه شايد سه چهارم مردم روى زمين، در روستاها زندگى مى كنند كه مسافرت در آن نقاط مشقت فراوان دارد و تخفيف نماز و شكستن روزه براى آنان نوعى ارفاق به شمار مى رود; اين را هم مى دانيم كه بسيارى از احكام، از جمله كوتاه نمودن نماز و خوردن روزه، حكم كلى است كه به منظور ارفاق به نوع مردم تشريع شده است و اگر در موارد جزيى و نادرى مسافرت، داراى هيچ گونه مشقت و زحمت نباشد، موجب تغيير و دگرگونى حكم كلى نمى گردد.

 بر پايه آيات 101 تا 104 نساء خداوند در هنگام خطر و بيم از دشمن، شكسته خواندن نماز را سفارش فرموده، چرا ما براى مسافرت هايى كه هيچ گونه خوف و خطرى ندارد و مسافت آن بسيار كم است (4 فرسخ) نماز را كوتاه مى خوانيم در صورتى كه وقت كامل خواندن هم داريم؟

از مجموع آيات ياد شده استفاده مى شود كه شكسته خواندن نماز در سفر مبتنى و معلق بر خوف از دشمن نيست، زيرا اولاً: ابتداى آيه دارد كه: (وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِى الاَْرْضِ...). اين قسمت آيه صورت مسافرت هاى عادى و معمولى را در نظر دارد نه فقط صورت خوف را. بعلاوه نماز خوف در دو آيه بعد به طور جداگانه و با احكام خاص خودش بيان شده است. نماز خوف با نماز قصر در سفر متفاوت است. روايات متعددى كه اهل سنّت و شيعه در نماز قصر نقل كرده اند نيز اين عموميّت را تأييد مى كند و ممكن است مقيد ساختن حكم قصر به مسئله خوف از اين جهت باشد كه اين قيد ناظر به وضع مسلمانان در آغاز اسلام است و به اصطلاح اين قيد غالبى است و در جاى خودش (علم اصول) اين مطلب اثبات شده كه چنين قيودى مفهوم ]موافق يا مخالف [ندارد و اين گونه نيست كه اگر اين قيد نباشد حكم هم نباشد و يا از اين جهت باشد كه بعضى از مفسران معتقدند كه مسئله نماز قصر نخست به هنگام خوف تشريع شده، سپس اين حكم توسعه پيدا كرده و يا اين تعلق حكم قصر به خوف به سبب تأكيد باشد، يعنى نماز قصر براى مسافر همه جا لازم است، ولى به هنگام خوف تأكيد بيشترى دارد.

در هر حال شكى نيست كه با توجه به تفسير آيه در روايات فراوانى آمده كه نماز مسافر اختصاص به صورت خوف ندارد; از آن جمله: 1. در تهذيب باسناد خود از زراره روايت مى كند كه گفت: از حضرت باقر(عليه السلام)سؤال كردم درباره نماز خوف و نماز مسافر كه هر دو شكسته هستند؟ فرمود: آرى نماز خوف براى قصر سزاوارتراست از نماز مسافر كه بدون خوف است. 2. در تفسير الدّر المنثور است كه ابن شيبه، عبد بن حميد، احمد، مسلم، ابوداود، ترمذى، نسائى، ابن ماجه و... در ناسخ و ابن جبان از يعلى بن اميه روايت كرده اند كه گفت از عمر بن الخطاب سؤال كردم خدا مى فرمايد: ليس عليكم ... ان خفتم ... يعنى اگر از فتنه انگيزى كافران مى ترسيد عيبى ندارد كه قصر بخوانيد، در حالى كه مردم در امن به سر مى برند (باز هم قصر بخوانند) عمر به من گفت: من از همين مطلبى كه تو تعجب كرده اى تعجب كردم و از رسول الله(صلى الله عليه وآله)سؤال كردم حضرت فرمود: صدقه اى است كه خدا به شما داده، شما هم صدقه خدا را قبول كنيد و يا اين كه از ابن عباس روايت كرده اند (در همان تفسير) كه مى گويد: بين مكه و مدينه در حالى كه ايمن بوديم... با پيغمبر(صلى الله عليه وآله)نماز را دو ركعتى خوانديم.[7]

امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: شكسته خواندن نماز در سفر واجب است; همان گونه كه تمام خواندن آن در وطن واجب است.[8]

 

نماز هنگام جنگ

 در كدام آيه آمده كه نماز در زمان جنگ تعطيل نمى شود، نام آن سوره چيست؟

  نماز در زمان جنگ به صورت مخصوصى خوانده مى شود كه «نماز خوف» نام دارد و خداوند در آيات زير به آن اشاره مى فرمايد:

۱. (فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالاً أَوْ رُكْبَانًا فَإِذَآ أَمِنتُمْ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَمَا عَلَّمَكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ )[9]; و اگر ]به خاطر جنگ، يا خطر ديگرى [بترسيد، ]نماز را[ در حال پياده يا سواره انجام دهيد، امّا زمانى كه امنيت خود را باز يافتيد، خدا را ياد كنيد ]=نماز را به صورت معمولى بخوانيد![; همان گونه كه خداوند، چيزهايى را كه نمى دانستيد، به شما تعليم داد.

2. (وَإِذَا كُنتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَوةَ فَلْتَقُمْ طَـآئِفَةٌ مِّنْهُم مَّعَكَ وَلْيَأْخُذُواْ أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذَا سَجَدُوا...)[10]; و هنگامى كه در ميان آنها باشى و ]در ميدان جنگ براى آنها نماز برپا كنى[ بايد دسته اى از آنها با تو ]به نماز [برخيزند و بايد سلاح هاى خود را با خود برگيرند و هنگامى كه سجده كردند ]و نماز را به پايان رسانيدند[... .


 


[1]. نساء، آيه101.

[2]. براى مطالعه بيشتر ر.ك: تفسير الميزان; مجمع البيان و تفسير نمونه در ذيل آيه.

[3]. توضيح المسائل مراجع، ج1، ص708.

[4]. همان، وسائل الشيعه، ج5، ص540.

[5]. الميزان، ج5، ص68.

[6]. ر.ك: همان، ج5، ص61 و تفسير نمونه، ج4، ص94.

[7]. ر.ك: الميزان، ج5، ص63; تفسير نمونه، ج4، ص94 ـ 96; طبرى، احكام القرآن، ج1ـ2، ص487 و حسينى جرجانى، آيات الاحكام، ج1، ص240 ـ 247.

[8]. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج1، ص434.

[9]. بقره، آيه239.

[10]. نساء، آيه102.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

سفارش به نمازجمعه

سفارش به نمازجمعه

 آيا در قرآن به نمازجمعه سفارش شده است؟

 در آيه 9 سوره جمعه به اين عمل عبادى ـ سياسى اشاره شده است. نماز جمعه قبل از هر چيز عبادت بزرگ دست جمعى است و اثر عمومى عبادت را كه تلطيف روح، شستن دل از آلودگى هاى گناه و زدودن زنگار گناه از قلب است، در بر دارد. به خصوص اين كه دو خطبه دارد كه دربردارنده انواع مواعظ و اندرزها و امر به تقوى و پرهيزگارى است و از نظر اجتماعى و سياسى، يك كنگره عظيم هفتگى است كه مى تواند منشأ بركات زير شود.

الف) آگاهى بخشيدن به مردم در زمينه معارف اسلامى و رويدادهاى سياسى و اجتماعى;

ب) ايجاد همبستگى و انسجام هر چه بيشتر در ميان صفوف مسلمانان;

ج) تجديد روح دينى و نشاط معنوى براى توده مردم مسلمان;

د) جلب همكارى براى حل مشكلات عمومى;

به همين دليل هميشه دشمنان اسلام، از نماز جمعه داراى تمام شرايط بيم داشته اند.[1]

 

اهميت نماز جمعه

 اهميت نماز جمعه را از ديدگاه قرآن، بيان كنيد.

با نگاهى به شأن نزول و كلمات به كار رفته در آيات 9ـ11 سوره جمعه، اهميت نماز جمعه از ديدگاه قرآن معلوم مى شود; چند نكته از اين آيات استفاده مى شود:

 ۱. نماز جمعه از جمله نهادهايى است كه به صراحت از آن در قرآن نام برده شده است;

 2. در اين آيات دستور داده شده كه هنگام نماز جمعه هر گونه كسب و كار و برنامه مزاحم را ترك گوييد;

 3. از شأن نزول آيات استفاده مى شود، اگر در سالى كه مردم گرفتار كمبود مواد غذايى هستند كاروانى بيايد و نيازهاى آنان را با خود داشته باشد به سراغ آن نروند و برنامه نماز جمعه را ادامه دهند، تا چه رسد به مواقعى كه مردم زندگى عادى خود را مى گذرانند.[2]

در روايات متعددى به اهميت نماز جمعه اشاره شده است.[3]

 آيا شركت جوانان و نوجوانان در نماز جمعه، مهم است؟

 بله; نماز جمعه بزرگ ترين و با شكوه ترين اجتماع عبادى سياسى در اسلام است كه مسلمانان در هر هفته با شركت در آن، وحدت و همدلى و رشد فكرى و عقيدتى خود را به نمايش مى گذارند.

بهترين دليل اهميت اين فريضه بزرگ و دشمن شكن قبل از هر چيز آيات قرآن كريم است; چنان كه مى فرمايد: (يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِذَا نُودِىَ لِلصَّلَوةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْاْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُواْ الْبَيْعَ ذَ لِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُون)[4]; اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه براى نماز جمعه روز جمعه اذان گفته مى شود به سوى ذكر خدا بشتابيد و خريد و فروش را رها كنيد كه اين براى شما بهتر است، اگر مى دانستيد. در برخى از روايات از نماز جمعه به «حج» فقرا و كسانى كه قادر به شركت در مراسم حج نيستند ياد شده است.

 پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: خداوند نماز جمعه را بر شما واجب كرده، هر كس آن را در حيات من يا بعد از وفات من از روى سهل انگارى و يا انكار ترك كند، خداوند او را پريشان مى كند و به كار او بركت نمى دهد، بدانيد نماز او قبول نمى شود، بدانيد زكات او قبول نمى شود، بدانيد حج او قبول نمى شود، بدانيد اعمال نيك او قبول نخواهد شد، تا از اين كار (انكار نماز جمعه) توبه كند.[5]

 هم چنين حضرت امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: نماز جمعه فريضه است و اجتماع براى آن با امام ]معصوم [فريضه است، هرگاه مردى بدون عذر سه جمعه، نماز جمعه را ترك گويد، فريضه را ترك گفته و كسى جز منافق سه فريضه را بدون علت ترك نمى گويد.[6]

  بنابراين، در موقعيت كنونى شركت در نماز جمعه براى جوانان و نوجوانان، بسيار مهم بوده و تأثيرهاى فراوانى را در وجود خود آنها دارد و باعث مى شود كه سطح فكرى و عقيدتى آنها بالا رود و از طرفى باعث مأيوس شدن دشمنان اسلام و بى اثر شدن توطئه هاى آنان خواهد شد.

 البته بايد توجه داشت كه سرزنش هاى شديدى كه درباره ترك نماز جمعه آمده است و تاركان جمعه در رديف منافقان شمرده شده اند، در صورتى است كه نماز جمعه واجب عينى باشد; يعنى در زمان حضور امام معصوم(عليه السلام) باشد، امّا در زمان غيبت، بنابراين كه واجب مخير باشد (تخيير ميان نماز جمعه و نماز ظهر) و از روى استخفاف و انكار انجام نگيرد، مشمول اين مذمت ها نخواهد شد، هرچند عظمت نماز جمعه و اهميت فوق العاده آن در اين حال نيز محفوظ است.

در صورتى كه واجب مخير باشد و از روى استخفاف (سبك شمردن) و انكار ترك شود، طبق روايتى كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل شد جبران آن به توبه است.

بنابراين بايد «توبه» كرد، چرا كه خداوند متعال در اين باره مى فرمايد: (و هو الذى يقبل التوبة عن عباده و يعفوا عن السيّئات)[7]; او كسى است كه توبه را از بندگانش مى پذيرد و گناهان را مى بخشد.[8]

 

آغاز وجوب نماز جمعه

 از روايات «عبد الله بن عباس» و «ابو مسعود انصارى» استفاده مى شود كه حكم وجوب نماز جمعه اندكى قبل از هجرت به مدينه، در مكه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده است، اما آن حضرت نمى توانست در آن زمان اين حكم را اجرا نمايد، علت آن چيست؟

روايتى كه از «ابن عباس» نقل شده، اشاره دارد كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) قبل از مهاجرتشان به مدينه به اقامه نماز جمعه مأمور شدند، ولى چون توانايى اقامه آن را در مكه نداشتند، به يكى از اصحاب خود در مدينه (مَصعب بن عمير) نوشتند كه نماز جمعه را در آن جا به جاى آورد. علت آن نيز روشن است: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به سبب شرايط سختى كه از طرف كفار به ايشان تحميل مى شد، نمى توانستند مردم را براى نماز سياسى عبادى جمعه حاضر نمايند، لذا دستور فرمودند در مدينه اقامه شود; البته بايد توجه كرد كه سوره جمعه بعد از هجرت و در مدينه نازل شده است. اولين نماز جمعه اى كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) تشكيل دادند هنگامى بود كه به مدينه هجرت كردند.[9]

 

دعوت به تقوا در نماز جمعه

 چرا در نماز جمعه بايد در خطبه اول مردم را به تقوا دعوت كرد و در خطبه دوم درباره مسائل جامعه صحبت كرد؟

 نماز جمعه داراى دو خطبه است كه قبل از نماز بايد خوانده شود و در هر دو خطبه لازم است خطيب جمعه به حمد و ثناى الهى بپردازد، سپس به پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)درود فرستد و مردم را به تقوا سفارش كند و يك سوره كوچك از قرآن تلاوت نمايد و احتياط مستحب و مؤكد آن است كه در خطبه دوم پس از درود بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) به ائمه معصومين(عليهم السلام) نيز درود بفرستد و براى مؤمنان از خداوند طلب آمرزش نمايد;[10] بنابراين دعوت مردم به تقوا و پرهيزگارى اختصاص به خطبه اول ندارد، بلكه در هر دو خطبه بايد انجام شود.

نماز جمعه يك نماز عادى نيست، بلكه علمى عبادى، سياسى است، لذا سزاوار است خطيب جمعه در ضمن خطبه، مسائل مهمى كه با دين و دنياى نمازگزاران ارتباط دارد مطرح كند و از آن چه مسلمانان در داخل و خارج كشور نياز دارند سخن بگويد و مسائل سياسى، اجتماعى، اقتصادى و دينى را با در نظر گرفتن اولويت ها مطرح نمايد، به مردم آگاهى بخشد، آنها را از توطئه هاى دشمنان با خبر سازد و برنامه هاى كوتاه مدت و بلند مدت را براى حفظ جامعه اسلامى و خنثا كردن نقشه هاى دشمنان به آنان گوشزد نمايد.[11] لذا معمولاً امام جمعه در خطبه دوم درباره مسائل جامعه صحبت مى كند.

امام رضا(عليه السلام) نيز مى فرمايد: به اين دليل خطبه در نماز جمعه تشريع شده است كه نماز جمعه يك برنامه عمومى است. خداوند مى خواهد به امير مسلمانان (امام جمعه) امكان دهد تا مردم را موعظه كند، به اطاعت ترغيب نمايد و از گناه بترساند و آنان را از آن چه مصلحت دين و دنيايشان است آگاه سازد و خبرهايى را كه از اطراف جهان رسيده و سود و زيانشان در آن است به اطلاع آنان برساند، تا مردم از آن چه در اطرافشان مى گذرد بى خبر نباشند... . در نماز جمعه دو خطبه قرار داده شده تا در آنها حمد و ثناى الهى صورت گيرد و نيازها و حوائج مردم يادآورى شود و مردم از اوامر و نواهى و دستورهايى كه با صلاح و فساد جامعه اسلامى در ارتباط است آگاه شوند.[12]

نماز جمعه بزرگ ترين اجتماع عبادى، سياسى هفته است، كه مشتمل بودن آن بر انواع مواعظ، اندرزها و امر به تقوا و پرهيزكارى، در تلطيف روح و جان نمازگزاران و پاك شدن دل آنان از آلودگى هاى گناه، تأثير به سزايى دارد و آگاهى مردم از مسائل سياسى و اجتماعى باعث خنثا شدن توطئه هاى دشمنان و منافقان مى شود كه شبانه روز در طول هفته مشغول آن هستند، لذا قرآن كريم به نماز جمعه اهميت زيادى داده و به مؤمنان دستور مى دهد كه به محض شنيدن اذان جمعه، هرگونه كار و كسب و برنامه مزاحم را ترك كرده و به سوى نماز جمعه بشتابند.[13]


 


[1]. همان، تفسير نمونه، ج24، ص133.

[2]. ترجمه الميزان، ج19، ص551 و تفسير نمونه، ج24، ص127 ـ 133.

[3]. در اين زمينه ر.ك: حر عاملى، وسائل الشيعه، ج5، باب وجوب نماز جمعه.

[4]. جمعه، آيه9.

[5]. محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج86، ص166.

[6]. حر عاملى، وسائل الشيعه، ج7، ص297.

[7]. شورى، آيه25.

[8]. ر.ك: تفسير نمونه، ج24، ص126 ـ 133.

[9]. همان، ج24، ص130; جلال الدين سيوطى; الدر المنثور فى التفسير بالمأثور، ج8، ص150.

[10]. ر.ك: بنى هاشمى، توضيح المسائل مراجع، ج1، ص878 - 879.

[11]. ر.ك: همان، ص879 ـ 880; تفسير نمونه، ج24، ص138; عزيزاللّه محمدى، نماز معراج خاكيان، ص247 ـ 280.

[12]. ر.ك: همان، وسائل الشيعه، ج7، ص333 ـ 334 و تفسير نمونه، ج24، ص139.

[13]. ر.ك: (جمعه، 9)

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

سفارش قرآن به نماز جماعت

سفارش قرآن به نماز جماعت

 آيا در قرآن به نماز جماعت سفارش شده است؟

 در قرآن كريم، معمولا به كليات مسايل پرداخته شده و تبيين جزئيات به عهده پيشوايان معصوم(عليهم السلام)نهاده شده است. در برخى موارد به علت اهميت فراوان مطلب و تأكيد بيشتر، به امور جزيى پرداخته شده است.

در آيات 43 بقره و 43 آل عمران و 103 نساء و... توصيه به نماز جماعت و انجام عبادت همراه ديگران شده است، زيرا اسلام به اجتماع سفارش كرده است و انزوا و گوشه نشينى را محكوم نموده است.[1]

 

ثواب نماز جماعت

با توجه به قرآن، ثواب نماز جماعت چه مقدار است؟

در قرآن كريم، آياتى هست كه مفسران به نماز جماعت تفسير كرده اند; مانند آيه (وَ أَقِيمُوا الصَّلَوةَ وَ ءَاتُوا الزَّكَوةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّ كِعِينَ)[2]; و نماز را به پاى داريد و زكات را بدهيد و با ركوع كنندگان ركوع كنيد ]و نماز را با جماعت بگذاريد.[ و نيز آيه مربوط به نماز جمعه كه مى فرمايد: (يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا نُودِىَ لِلصَّلَوةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذَ لِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ)[3]; اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چون براى نماز جمعه ندا در داده شود، به سوى ذكر خدا بشتابيد و داد و ستد را واگذاريد، اگر بدانيد اين براى شما بهتر است.

 با توجه به اين نكته، كه نماز جمعه از نمازهاى واجبى است كه يكى از شرايط صحت آن، به جماعت خواندن است اهميت نماز جماعت روشن تر مى گردد.

  ثواب نماز جماعت در روايات بيان شده است: اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از نماز آنان، ثواب صد و پنجاه نماز دارد و اگر دو نفر اقتدا كنند هر ركعتى ثواب ششصد نماز دارد و هر چه بيشتر شوند، ثواب نمازشان بيشتر مى شود تا به ده نفر برسند وقتى عدّه آنان از ده نفر گذشت، اگر تمام آسمان ها كاغذ و درياها مركب و درخت ها قلم و جن و انس و فرشتگان نويسنده شوند، نمى توانند ثواب يك ركعت را بنويسند.[4]

 

 

احكام نماز جماعت

 كدام آيه درباره نماز جماعت آمده كه انسان مى تواند در نماز صبح و عشا و مغرب، حمد و سوره را آهسته خوانده و در نماز ظهر و عصر، به جاى حمد و سوره ذكر تسبيح خدا را بگويد؟

 قرآن، رساله احكام نيست، بسيارى از موضوعات را به صورت كلى بيان مى كند و به جزئيات آن نمى پردازد و شرح و توضيح آن را بر عهده پيامبر(صلى الله عليه وآله) و معصومين(عليهم السلام) قرار داده و وظيفه ما را اطاعت از آن بزرگواران مى داند: (وَ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون)[5]; ...و ما اين ذكر ]=قرآن [را بر تو نازل كرديم، تا آن چه به سوى مردم نازل شده است، براى آنها روشن سازى; شايد انديشه كنند. و: (يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِى الاَْمْرِ مِنكُم ...)[6]; اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولواالأمر ]= اوصياى پيامبر [را... .

اين سؤال نيز از نمونه مواردى است كه قرآن به صورت جزئى به آن نپرداخته و توضيح دقيق آن را مراجع معظّم (مجتهدان)، با مراجعه به روايات معصومين(عليهم السلام) دريافت نموده، به ما عرضه مى دارند، تا به آنها عمل نماييم. روايات اين موضوع در كتاب وسائل الشيعه آمده است.[7]

 

 چرا مأموم در نماز جماعت حمد و سوره را نمى خواند؟ و ديگر آن كه چرا سجده آخر نماز جماعت كمى طولانى تر از بقيه سجده ها است. لطفاً آيه يا ذكرى را كه در آن خوانده شود، بيان فرماييد.

 با توجه به آن چه قبلا درباره فلسفه احكام گذشت، شرايط و اجزاى نماز جماعت نيز حكمت هايى دارد كه ممكن است برخى از آنها بر ما روشن شود و بسيارى هم فراتر از عقل ما باشد. پس لازم است طبق آيات و روايات عمل كنيم اگرچه فلسفه آن را نفهميم.

 نماز جماعت كه به صورت گروهى برگزار مى شود، يك نفر امام و ديگران تابع و پيرو او هستند. در قرآن مى خوانيم: (و إذا قرئ القرءان فاستمعوا له و أنصتوا لعلّكم ترحمون)[8]; و چون قرآن خوانده مى شود، گوش بدان فرا دهيد و خاموش مانيد، اميد كه بر شما رحمت آيد. واژه «أنصتوا» از ماده «انصات»، به معناى سكوت توأم با گوش دادن است. در برخى روايات نيز آمده است: هنگامى كه در نماز جماعت هستيد و امام جماعت مشغول قرائت قرآن (خواندن حمد و سوره) مى باشد، بر شما لازم است كه به او گوش داده و سكوت اختيار كنيد.[9]

  البته اين حكمت بيشتر با نمازهاى جهريه (نمازهايى كه بلند خوانده مى شوند، مانند نماز صبح و مغرب و عشا) سازگار است; از اين رو فقها فتوا داده اند كه در همين نمازها چنان چه مأموم صداى امام جماعت را نشنود، مى تواند خود به قرائت بپردازد.[10] امّا در مورد نمازهاى اخفاتيه (نمازهايى كه آهسته خوانده مى شوند، مانند: ظهر و عصر) در روايات آمده است كه قرائت حمد و سوره همه مأمومين تنها به امام اختصاص يافته و بر عهده او است.[11]

امّا براى سجده آخر نماز آيه اى وارد نشده است و به فتواى فقهاى بزرگوار خواندن قرآن در سجده نماز كراهت دارد.[12]

يكى از دعاهاى مناسبى كه در رساله هاى عمليه براى سجده (تمام سجده هاى نماز و نه فقط سجده آخر) ذكر شده چنين است: (يا خَيْرَ الْمَسْؤوُلين و يا خير المُعطين أُرزقنى و ارزُق عِيالى من فَضلك فإنَّك ذوالفضل العظيم); اى بهترين كسى كه از او سؤال مى كنند و اى بهترين عطا كنندگان، روزى بده به من و عيال من (افراد تحت تكفل) از فضل خودت، پس به درستى كه تو داراى فضل بزرگى.[13]

 

امام جماعت

 اگر امام جماعت يك شهر، مردم را اذيت كند و آزار برساند، آيا دوباره مى توان پشت سر او نماز خواند؟

 براى روشن شدن پاسخ، بايد دو مسئله به درستى توضيح داده شود: يكى اين كه امام جماعت، بايد داراى چه صفات و خصوصياتى باشد و ديگر اين كه آزار و اذيت مؤمنين چه حكمى دارد؟

 درباره مسئله اول (صفات امام جماعت)، مراجع معظّم تقليد، در رساله هاى عمليه خويش مى فرمايند: «امام جماعت بايد بالغ، عاقل، شيعه دوازده امامى، عادل و حلال زاده باشد و نماز را به طور صحيح بخواند و اگر مأموم مرد است، امام هم بايد مرد باشد (مبحث جماعت، شرايط امام جماعت).

بنابراين، يكى از صفات امام جماعت، عدالت است; يعنى بايد در جاده مستقيم دين حركت كرده و از گناه بر كنار باشد. امام صادق(عليه السلام) در حديثى به نقل از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: (اِمامُ القومِ وافدهم الى الله فقدّمُوا فى صلاتِكم افضلكم); امام يك قوم، برنده آن ها به سوى خداوند است; بنابراين، در نمازهايتان بهترين خويش را مقدم سازيد.[14]

بنابراين، امام جماعت بايد عادل بوده، و از گناه به دور باشد.

مسئله دوم: در دين مبين اسلام، اذيّت ديگران، از گناهان بزرگ شمرده شده است; خداوند متعال مى فرمايد: (وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَـتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَـنًا وَ إِثْمًا مُّبِينًا)[15]; و آنها كه مردان و زنان با ايمان را براى كارى كه انجام نداده اند، آزار مى دهند، متحمل بهتان و گناه آشكارى شده اند.

روايات اسلامى هم، كسانى كه موجبات آزار و اذيّت مؤمنان را فراهم مى سازند، با لحنى بسيار شديد نكوهش كرده اند; در حديثى از امام صادق(عليه السلام) اذيّت مؤمن، جنگ با خداوند به شمار رفته است.[16]

در حديثى ديگر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايند: هر كس مؤمنى را اذيّت كند، مرا آزار رسانده و هر كس مرا آزار برساند، خداوند را اذيّت كرده است.[17] و چنين شخصى، مشمول آيه 57 سوره احزاب مى شود كه خداوند مى فرمايد: آنها كه خدا و پيامبرش را اذيت مى كنند، خداوند آنها را در دنيا و آخرت، از رحمت خويش دور ساخته و براى آنها عذابى خوار كننده آماده كرده است.

آرى! آزار ديگران در دين اسلام، نه تنها حرام شده، بلكه از گناهان بزرگ به شمار مى آيد.

با توجه به اين دو مسئله، پاسخ اين است كه اگر شخصى مؤمنان را اذيت كند، به هيچ وجه نمى تواند عهده دار امامت و جماعت شود، چرا كه امامت جماعت، خود منزلت بزرگى است و كسى بايد عهده دار آن شود كه عادل بوده و از گناه و آلودگى بركنار باشد، در حالى كه آزار و اذيّت مؤمنان، از گناهان بزرگ است و شخصى كه اين صفت زشت در او باشد، هيچ گاه نمى تواند امامت جماعت را به عهده گيرد.

 در پايان چند نكته را يادآورى مى كنيم:

۱. آن چه در بالا گفتيم، درباره امام جماعتى است كه مردم را مى آزارد، اما اگر نزاعى بين امام جماعت و شخص به خصوصى پيش بيايد و او كار امام را آزار و اذيّت به خود بپندارد، در اين مورد تنها خودش مى تواند پشت سر آن امام نماز نخواند، اما ديگران مى توانند به او اقتدا نمايند.

 2. در صورتى كه شخصى به نظر خودش، مورد اذيّت امام قرار گرفته، تنها مى تواند در نماز جماعت به او اقتدا نكند، اما حق ندارد عليه او تبليغ نموده، او را هتك كند، چرا كه هتك و اهانت به مؤمن، خود از گناهان كبيره است.

۳. در بسيارى از موارد، ما در ظاهر چنين مى پنداريم كه امام جماعت، با انجام كارهايى، سبب اذيت بعضى شده اند، اما اگر در آن كارها دقت كنيم چه بسا آن افراد براى انجام كارهاى خود، دليل محكم و قانع كننده اى داشته باشند و در واقع، اذيّتى به كسى انجام نشده باشد; به هر حال بايد مواظب باشيم، شيطان با وسوسه و تشكيك كردن در عدالت امام، ما را از بركات نماز جماعت كه ثواب هاى فراوانى براى آن نقل شده، باز ندارد و موجبات محروميت ما را فراهم نسازد.




[1]. قرائتى، تفسير نور، ج1، ص117.

[2]. بقره، آيه43.

[3]. جمعه، آيه9.

[4]. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج85، ص14; توضيح المسائل مراجع، ج1، ص795، مسئله 1399.

[5]. نحل، آيه44.

[6]. نساء، آيه59.

[7]. ر.ك:  حر عاملى، وسائل الشيعه، ج5، ص421 ـ 425.

[8]. اعراف، آيه204.

[9]. ر.ك: سيد هاشم بحرانى، تفسير البرهان، ج2، ص57; شيخ صدوق، علل الشرايع، ج2، ص20.

[10]. ر.ك: سيد محمد حسن بنى هاشمى خمينى، توضيح المسائل مراجع، ج1، ص822، مسئله 1462.

[11]. ر.ك: شيخ صدوق، علل الشرايع، ج2، ص20.

[12]. ر.ك: سيد محمد حسن بنى هاشمى خمينى، توضيح المسائل مراجع، ص615 مسئله 1092.

[13]. ر.ك: همان، ص613، مسئله 1091.

[14]. محدث نورى، مستدرك الوسائل، ج6، ص742.

[15]. احزاب، آيه58.

[16]. همان، اصول كافى، ج4، ص51.

[17]. همان، بحار الانوار، ج75، ص150.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

نماز های مستحبی غیر یومیه

الف) نماز وحشت

 نماز وحشت چيست؟

 نماز وحشت، نوعى نماز است كه سفارش شده تا براى كسى كه تازه از دنيا رفته است، در شب اولى كه او را به خاك مى سپارند، بخوانند; خواندن اين نماز مستحب است. نماز وحشت دو ركعت است و كيفيت خواندن آن، اين است كه در ركعت اول بعد از سوره حمد، يك مرتبه آية الكرسى و در ركعت دوم بعد از حمد، ده مرتبه سوره قدر خوانده مى شود و بعد از سلام نماز، گفته مى شود: اللهم صلى على محمد وآل محمد وابعث ثَوابها الى قبر فلان (به جاى «فلان» نام ميت را مى برند).[1]

 

ب) نماز دهه اوّل ذى حجة

 آيه اى كه در نماز دهه اول ذيحجه خوانده مى شود در كدام سوره است؟

اعراف، آيه 142. اين نماز دو ركعت است كه در دهه اول ماه ذيحجه بين نماز مغرب و عشا خوانده مى شود و در هر ركعت بعد از سوره حمد و توحيد آيه مذكور (و وعدنا موسى...) خوانده مى شود. براى آشنايى بيشتر با اين نماز به مفاتيح الجنان و... رجوع فرماييد.

 

ج) نماز باران

 چرا در برخى سال ها با همه عزادارى ها و ناله ها و دعاها و نماز استسقا خواندن ها، خداوند متعال رحمت خود، يعنى باران را از ما دريغ مى كند؟

 نيامدن باران ممكن است يكى از علل زير را داشته باشد:

1. گناه و اعمال بد انسان ها: متأسفانه در جامعه، گناه فراوان شده است و اين در حالى است كه قرآن مى فرمايد: (و لو أنّ أهل القرى ءامنوا و اتّقوا لفتحنا عليهم بركـت مِّن السّمآء و الأرض)[2]; اگر مردمى كه در شهرها و آبادى ها روى زمين زندگى مى كنند، ايمان و تقوا داشته باشند، درهاى بركات از آسمان و زمين را به روى آن ها مى گشاييم. و نيز مى فرمايد: (و مَن يتّق اللّه يجعل لّه مخرجًا * و يرزقه مِن حيث لايحتسب)[3]; كسى كه تقوا پيشه كند، خداوند گشايشى براى او مى دهد و از آن جا كه گمان ندارد به او روزى مى بخشد و اگر نيامدن باران به خاطر گناهان باشد، مجازات الهى خواهد بود.

 2. براى امتحان: (و لنبلونّكم بشىء مِّن الخوف و الجوع و نقص مِّن الأمول و الأنفس و الثّمرت و بشّر الصّـبرين)[4]; و ما حتماً شما را به ترس و گرسنگى و كم كردن از اموال و جان ها و ثمراتتان آزمايش مى كنيم و بشارت بر صابرين باد.

3. تقويت ايمان مردم مبنى بر اين كه همه چيز به دست خدا است و مالك مطلق اوست: (للّه ملك السّموت و الأرض و ما فيهنّ)[5]; مالكيت آسمان ها و زمين و آن چه در بين آن ها قرار دارد براى خدا است.

4. براى مصلحت: (بيدك الخير إنّك على كلّ شىء قدير)[6]; كليد خوبى ها و نيكى ها به دست تو است و تو بر هر چيزى قادر و توانايى. پس نبايد با وجود تلاش و دعا و عزادارى و... مأيوس شد، چرا كه يأس و نااميدى يكى از گناهان كبيره است.

 5. تنبلى و سستى انسان ها: درست است كه در مواقع خاصى به درگاه الهى مى رويم، امّا كافى نيست. تضرع به درگاه الهى وظيفه هميشگى ماست; خداوند مى فرمايد: (يـأيّها النّاس أنتم الفقرآء إلى اللّه و اللّه هو الغنىّ الحميد)[7]; اى مردم! همه شما گدايان و نيازمندان به سوى خداوند هستيد و خدا غنى و حميد است.

يكى از دستورهاى دينى هنگام خشك سالى و نيامدن باران، خواندن نماز استسقا است و اگر با يك بار، باران نيامد، خوب است تكرار شود. اين سنت در طول تاريخ اسلام انجام گرفته و هم اكنون در شهرهاى مختلف صورت مى گيرد كه در بعضى جاها باران مى آيد، امّا در بعضى جاها براى مصلحت هايى كه علت اصلى آن به خود ما برمى گردد، باران نمى آيد.

 در پايان به اين نكته اشاره مى شود كه اگر چه مجموعه عوامل بارندگى و شرايط جوى در اين امر بى تأثير نيست، امّا گاهى خداوند براى مجازات بندگان معاند و لجوج، در مقابل گناهانى كه انجام مى دهد، نعمت مى بخشد; آنها تصور مى كنند كه لطف الهى است كه شامل حالشان شده، به همين جهت در غرور و غفلت فرو مى روند، امّا ناگهان، خداوند آنها را از ميان ناز و نعمت به كام عذاب و بلا مى فرستد: (سَنَستَدرِجُهُم مِّن حَيْث لاَيَعْلَمُونَ)[8]; و ما آنها را از آن جا كه نمى دانند، به تدريج ]به سوى عذاب[ پيش مى بريم.[9]

 ناگفته نماند كه مشكلات، تنها محدود به خشك سالى و امثال آن نمى شود; بيمارى جسمى و روانى، بى هويتى، درگيرهاى قومى و بسيارى از مشكلات شناخته و ناشناخته ديگر، گاه دامن گير كفار و متمردان از دين الهى مى شود.

از آيات قرآن مجيد استفاده مى شود كه خداوند، افراد گنه كار را در صورتى كه زياد، آلوده گناه نشده باشند، به وسيله زنگ هاى بيدار باش و عكس العمل هاى اعمالشان و يا گاهى به وسيله مجازات هاى متناسب با اعمالى كه از آنها سرزده است، بيدار مى سازد و به راه حق باز مى گرداند. اينها كسانى هستند كه هنوز شايستگى هدايت را دارند و مشمول لطف خداوند مى باشند، ولى آنها كه در گناه و عصيان غرق شوند و طغيان و نافرمانى را به مرحله نهايى برسانند، خداوند در نتيجه اين اعمال شان، آنها را به حال خود وا مى گذارد به آنها ميدان مى دهد تا پشتشان از بار گناه سنگين شود و استحقاق حداكثر مجازات را پيدا كنند. اينها كسانى هستند كه لياقت و شايستگى هدايت الهى را كاملا از دست داده اند (آل عمران، آيه178; انعام، آيه44; اعراف، آيه182 ـ 183).

افزون بر آن، اگر بنا باشد خداوند هر كافر و يا گناه كارى را در دنيا فوراً مجازات نمايد، اختيار از انسان ها سلب خواهد شد و از روى اجبار و اكراه ايمان خواهند آورد، در حالى كه ايمان و ترك گناهِ اضطرارى و اجبارى فايده ندارد و كمال به شمار نمى رود; آن چه كمال آدمى و مطلوب است، ايمان و ترك گناه اختيارى است، نه اجبارى و اضطرارى.


 


[1]. ر.ك: سيد محمد حسن بنى هاشمى خمينى، توضيح المسائل مراجع، ج1، ص368.

[2]. اعراف، آيه96.

[3]. طلاق، آيه2ـ3.

[4]. بقره، آيه155.

[5]. مائده، آيه120.

[6]. آل عمران، آيه26.

[7]. فاطر، آيه15.

[8]. قلم، آيه44.

[9]. تفسير نمونه، ج24، ص416.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

علت خواندن نماز غفيله به كيفيتى خاص

علت خواندن نماز غفيله به كيفيتى خاص

علت اين كه نمازغفيله به شكل خاصى خوانده مى شود،چيست؟

 اين كه نمازغفيله به اين صورت خوانده مى شود، به سبب روايت امام صادق(عليه السلام) مى باشد كه ترجمه آن در مفاتيح الجنان مرحوم شيخ عباس قمى آمده است[1]. آياتى كه درنماز غفيله خوانده مى شود اثر و خواصى دارد كه اهل بيت(عليهم السلام) از آن مطلع بودند; ازاين رو به ما چنين دستورى داده اند; مثلا در مورد ذكر«لااله الاّانت» كه دراول نمازغفيله خوانده مى شود، از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه فرمودند: اسم اعظم خداست و موجب استجابت دعا مى باشد.[2]

 

آياتى كه در نماز غفيله خوانده مى شود

كدام سوره و آيه قرآن در «نماز غفيله» خوانده مى شود؟لطفاً ترجمه كامل آيات مورد نظر را بنويسيد؟

  قسمتى از ذكر نماز مستحبى غفيله ـ كه در ركعت اوّل خوانده مى شود ـ در سوره انبيا، آيه هاى 87 و 88 آمده و به ذكر «يونسى» نيز معروف است و همان دعايى است كه حضرت يونس(ع) موقعى كه در شكم ماهى بزرگ بود خواند و براى نجات خود از خدا كمك خواست.[3]

 پاره اى ديگر از ذكر نماز غفيله ـ كه در ركعت دوم و بعد از سوره حمد مى آيد ـ در سوره انعام، آيه 59 آمده است كه در اين آيه شريف، از اسرار غيب و علم و قدرت خدا و وسعت دايره حكم و فرمان او سخن به ميان آمده است.[4

 خداوند متعال در دو آيه مذكور مى فرمايد: و «ذوالنون» ]حضرت يونس[ را ]ياد كن[ آنگاه كه خشمگين رفت و پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت، ]ولى موقعى كه در كام نهنگ فرو رفت[ در آن ظلمت ها ]ى متراكم [فرياد زد خداوندا! جز تو معبودى نيست، منزّهى تو، من از ستم كاران بودم، ما دعاى او را به اجابت رسانديم و از آن اندوه نجاتش بخشيديم و همين گونه مؤمنان را نجات مى دهيم.


 


[1]. ر.ك: محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج84، ص96.

[2]. ر.ك: يحيى بن حسن، فى قوارع القرآن، ص47.

[3]. اقتباس از: علامه طباطبائى، تفسير الميزان، ج14، ص316 و 317.

[4]. جهت آگاهى بيشتر ر.ك: تفسير نمونه، ج5، ص268 ـ 272.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

فضيلت نماز شب

فضيلت نماز شب

 آياتى كه در فضيلت نماز شب آمده، بيان فرماييد.

۱.توصيه به نماز شب براى رسيدن به مقام محمود (شفاعت): (و مِن الّيل فتهجّد به نافلة لّك عسى أن يبعثك ربّك مقاما مّحمودا)[1]; و پاسى از شب را ]ازخواب برخيزو[ قرآن ]و نماز[ بخوان! اين يك وظيفه اضافى براى توست; اميد است كه پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش برانگيزد!

2. نماز شب همراه با ترس و اميد: (تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربّهم خوفا و طمعا و ممّا رزقنـهم ينفقون)[2]; پهلوهايشان از بسترها در دل شب دور مى شود ]و بپا مى خيزند و رو به درگاه خدا مى آورند [و پروردگار خود را با بيم و اميد مى خوانند و از آن چه به آنان روزى داده ايم انفاق مى كنند!

3. تمجيد از كسانى كه سحرگاهان از درگاه الهى طلب آمرزش و مغفرت مى كنند: (كانو قليلا مِّن الّيل ما يهجعون * و بالأسحارهم يستغفرون)[3]; آنها كمى از شب را مى خوابيدند و در سحرگاهان استغفار مى كردند.

4. ياد نيكو از كسانى كه در طول شب در سجده و قيامند: (أمّن هو قـنت ءانآء الّيل ساجدا و قآئما يحذر الأخرة و يرجوا رحمة ربّه قل هل يستوى الّذين يعلمون و الّذين لايعلمون إنّما يتذكّر أولوا الألبـب)[4]; ]آيا چنين كسى با ارزش است [يا كسى كه در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قيام، از عذاب آخرت مى ترسد و به رحمت پروردگارش اميدوار است؟! بگو:«آيا كسانى كه مى دانند با كسانى كه  نمى دانند يكسانند؟! تنها خردمندان متذكر مى شوند.

5. نماز شب، نشان اخلاص و ادّعاى راستى در ايمان است. (إنّ ناشئة الّيل هى أشدّ وطـاً و أقوم قيلا)[5].

6. دعوت پيامبر(صلى الله عليه وآله) به نماز شب: (يـأيّها المزّمّل * قم الّيل إلاّ قليلا * نّصفه أو انقص منه قليلا * أوزد عليه و رتّل القرءان ترتيلا)[6]; اى جامه به خود پيچيده! شب را جز كمى، بپاخيز! نيمى از شب را، يا كمى از آن كم كن، يا بر نصف آن بيفزا و قرآن را با دقت و تأمل بخوان.

7. توصيه به ذكر نام خدا و نماز شب: (و مِن الّيل فاسجد له و سبّحه ليلا طويلا);[7] و در شبانگاه براى او سجده كن و مقدارى طولانى از شب، او را تسبيح گوى!

8. ياد نيكو از كسانى كه نماز شب به پا مى دارند و به ياد خداوند هستند، حتى از اهل كتاب: (من أهل الكتـب أمّة قآئمة يتلون ءايـت اللّه ءانآ الّيل و هم يسجدون)[8]; آنها همه يكسان نيستند; از اهل كتاب، جمعيتى هستند كه ]به حق و ايمان[ قيام مى كنند و پيوسته در اوقات شب، آيات خدا را مى خوانند، در حالى كه سجده مى نمايند.

بعد از ذكر آيات قرآن درباره نماز شب، شايسته است محتواى برخى از احاديث را در فضيلت نماز شب نيز بيان كنيم. در روايات آمده است كه: نماز شب شرف مؤمن است، باعث صحت بدن و كفاره گناهان و برطرف كننده وحشت قبر مى باشد، روى را سفيد و بوى را پاكيزه و روزى را جلب مى نمايد و... .[9]

 

توفيق نماز شب

 براى توفيق در شب زنده دارى و خواندن «نماز شب» با رقت قلب، چه كنيم؟

 علماى اخلاق با توجّه به روايات اهل بيت، در اين زمينه دستورهايى را بيان فرموده اند، كه در اين جا چند نكته را متذكر مى شويم:

1. آشنايى با فضيلت و ثواب نماز شب، از آيات قرآن و روايات اهل بيت(عليهم السلام) كه اين امر شوق انسان را براى نايل شدن به درجات موعود، زياد مى كند; نظير آيه: (وَ مِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا)[10]; و پاسى از شب را ]از خواب برخيز[ و قرآن ]و نماز[ بخوان، اين يك وظيفه اضافى براى توست، اميد است پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش برانگيزد. و امام على(عليه السلام) فرموده اند: اراده و تصميم، بستگى به اندازه انديشه و شناخت انسان دارد.[11]

2. پرهيز از «پرخورى» به خصوص هنگام شب، كه اين امر باعث نوشيدن آب بيشتر و در نتيجه غلبه خواب بر چشم ها مى گردد; اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايند: با وجود سه چيز، آرزومند سه مطلب مباش كه يكى از آنها چنين است: سحر خيزى و شب زنده دارى با وجود پرخورى.

3. «استراحتى كوتاه» در روز كه به آن «خواب قيلوله» مى گويند، كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) در اين زمينه مى فرمايند: با خوردن سحرى براى روزه دارى كمك بگيريد و با خواب قيلوله براى شب زنده دارى.[12]

4. «دورى گزيدن از گناه» در طول روز كه مهم ترين امر است; به طورى كه امام على(عليه السلام) به فردى كه شكايت از بيدار نشدن، جهت نماز شب را داشت، فرمودند: (انت رجلٌ قد قيدتك ذنوبك); تو مردى هستى كه گناهانت تو را به بند كشيده است.[13]

5. «خواندن آخرين آيه سوره كهف»، كه امام صادق(عليه السلام) فرموده اند: هيچ بنده اى نيست كه آخرين آيه سوره كهف را قرائت كند، مگر اين كه در همان وقتى كه مى خواهد بيدار مى شود.

6. خواندن دعاهايى كه براى بيدار شدن و اقامه نماز شب وارد شده است.[14]

براى لذت بخش شدن مناجات با خدا و نماز شب نيز امورى را ذكر كرده اند; از جمله اين كه:

«خوف و خشيت» قلبى از خداوند، كه با كوتاه كردن آرزوهاى دنيوى و تفكر در مراتب هولناك آخرت و دركات جهنّم و تفكر در عظمت و جلال خداوند و كوچكى خود و هم چنين يادآورى گناهان و خطاهاى خود و... حاصل مى شود.[15]

عامل ديگر «عشق و محبت به خداوند متعال» است; طبق روايتى، خداوند به حضرت موسى(ع) فرمود: اى پسر عمران! دروغ مى گويد كسى كه گمان مى كند مرا دوست دارد، ولى هنگام شب، تا به صبح مى خوابد، آيا دوست، خواستار خلوت كردن با دوست خود نيست؟![16]

 در پايان، خوب است بدانيم، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) طبق حديثى، بعد از نزول آيات 191 ـ 195 سوره «آل عمران» و در شب هايى كه براى نماز شب بر مى خاستند، اين آيات را تلاوت كرده، گريه مى كردند و از طرفى امامان(عليهم السلام) به خواندن اين آيات هنگام بيدار شدن براى نماز شب، سفارش فرموده اند.[17]

 

ميل خواندن نماز شب

 نام سوره يا آيه اى كه باعث شود، نيروى خواندن نماز و نماز شب به وجود آيد، چيست؟

 نويسنده كتاب مفاتيح الحاجات از كتاب خواص السور نقل كرده كه اگر كسى در نماز بى رغبت باشد، اين آيات را بنويسد و با خود نگه دارد، براى او در نماز خواندن ذوق و شوق حاصل مى شود:  (و مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ * مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْق وَ مَآ أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ * إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِين)[18]. سوره مؤمنون را نيز اگر هفت بار بخواند، در نماز خواندن رغبت مى يابد.

هم چنين نقل شده كه مداومت بر آيات 190 ـ 194 سوره آل عمران: (إنَّ فى خلق السّموت... لا تخلف الميعاد)[19]فوايدى دارد كه از جمله آنها، شب خيز شدن است.

در پايان يادآورى مى شودكه قرآن كتاب هدايت و انسان سازى و نسخه شفابخشى است كه بزرگ ترين مرض يعنى كفر ونفاق را شفا مى بخشد و بايد آن را خواند و به دستورهايش عمل كرد.

 

آيه بيدارباش براى نماز شب

روش بيدار شدن براى «نماز شب» و گريه كردن در آن، چيست؟

براى بيدارى از خواب، در هر وقتى كه انسان بخواهد بيدار شود (چه براى نماز شب و چه غير آن)، از امام صادق(عليه السلام) چنين نقل شده است: (ما من عبد يقرء آخر«الكهف» اِلاّ يتيقظ فى الساعة التى يريد); هيچ بنده اى نيست كه آخرين آيه سوره كهف را قرائت كند، مگر اين كه در همان وقتى كه مى خواهد بيدار شود.[20]

امّا براى گريه كردن در نماز شب، هرچند روايت خاصى در اين زمينه يافت نشده، ولى طبق حديثى، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)بعد از نزول آيات 190ـ195 سوره آل عمران و در شب هايى كه براى نماز شب بر مى خاستند، اين آيات را تلاوت كرده و گريه مى كردند و از طرفى امامان(عليهم السلام) به خواندن اين آيات هنگام بيدار شدن براى نماز شب، سفارش فرموده اند.[21]

 

كيفيت نمازشب

 لطفاً چگونگى انجام نماز شب را توضيح دهيد؟

نماز شب يكى از عبادت ها و نمازهاى پرفضيلتى است كه قرآن كريم و روايت هاى معصومين(عليهم السلام) سفارش بسيارى به آن كرده اند. نماز در دل شب و هنگام سحر و فرو نشستن غوغاى زندگى مادى، حالت توجه و نشاط خاصى به انسان مى دهد كه بى نظير است. به همين دليل دوستان خدا هميشه آخر شب را براى راز و نياز انتخاب مى كنند: (وَ بِالاَْسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ )[22]. آرى در اين محيط آرام و دور از هر گونه ريا و تظاهر و خودنمايى و توأم با حضور قلب، حالت توجهى به انسان دست مى دهد كه فوق العاده روح پرور و تكامل آفرين است.

 كيفيت نماز شب

نماز شب يازده ركعت است كه ابتدا هشت ركعت نماز به صورت نماز دو ركعتى مانند نماز صبح، ولى به نيت نماز شب خوانده مى شود. بعد دو ركعت به نيت نماز شفع، سپس يك ركعت نماز به نيت وتر خوانده مى شود.

مجموع اين يازده ركعت را به دو صورت مختصر و طولانى مى توان خواند.

 الف) مختصر

در اين روش، در يازده ركعت تنها به سوره حمد (بدون سوره) مى توان بسنده كرد.

 ب) طولانى

در اين شيوه در هر ركعت از هشت ركعت ابتدايى، ابتدا حمد، سپس يك سوره (سوره هاى متعددى مانند كافرون، توحيد و... سفارش شده است) مى خوانيم، البته در برخى روايات حتى به خواندن ده بار سوره توحيد سفارش شده است.

در دو ركعت نماز «شفع»، بهتر است در ركعت اول بعد از قرائت سوره حمد، سوره «فلق» خوانده شود و در ركعت دوم بعد از حمد سوره «ناس» را بخوانيم.

در يك ركعت «وتر» بعد از سوره حمد، بهتر است سه بار سوره توحيد به تنهايى، يا سه بار سوره توحيد به همراه فلق و ناس را بخوانيم و مى توان تنها به يك سوره توحيد بسنده كرد و دست ها را به قنوت بالا برد.

 قنوت

قنوت نماز وتر، يكى از مستحبات پر فضيلت است و سفارش شده است كه آن را طولانى كنيم. در روايتى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) آمده است: هر كس در دنيا قنوت نماز وترش طولانى تر باشد، در موقف قيامت راحت تر است.[23]

 در قنوت ابتدا در حق چهل مؤمن و يا به طور كلى براى مؤمنان دعا مى كند: مثلا مى گويد: اللهم اغفر لفلان ]به جاى گفتن «فلان» نام شخصى كه مى خواهد برايش دعا كند را مى گويد[ يا اللهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات، سپس هفتاد مرتبه مى گوييم: استغفر الله ربى و اتوب اليه. بعد هفت مرتبه مى گوييم: هذا مقام العائذ بك من النار، سپس سيصد مرتبه مى گوييم: «العفو» و بعد از آن مى گوييم: ربّ اغفرلى و ارحمنى و تب علىّ انك انت التواب الغفور الرحيم بعد به ركوع و سپس به سجده رفته و تشهد و سلام مى دهيم; البته دعاها و ذكرهاى مستحبى فراوانى در ميان اذكار نماز شب و ركعات آن وجود دارد كه مستحب است.[24]

 

وقت نمازشب

 مهلتِ خواندن نماز شب تا قبل از اذان صبح مى باشد يا قبل از طلوع آفتاب؟

(وَ مِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا)[25]; پاره اى از شب را به نماز خواندن زنده بدار. اين نافله خاص تو است، باشد كه پروردگارت، تو را به مقامى پسنديده برساند.

وقت نافله شب از نصف شب است تا اذان صبح و بهتر است نزديك اذان صبح خوانده شود.[26]

 


[1]. اسراء، آيه79.

[2]. سجده، آيه16.

[3]. ذاريات، آيه17ـ18.

[4]. زمر، آيه9.

[5]. مزمل، آيه6.

[6]. همان، آيه1ـ4.

[7]. انسان، آيه26.

[8]. آل عمران، آيه113.

[9]. ر.ك: شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج5، ص159.

[10]. اسراء، آيه79.

[11]. همان، ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخى، ص3756.

[12]. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج2، ص136، ح1960.

[13]. اصول كافى، ج3، ص450، ح34.

[14]. ر.ك: همان، ج2، ص540، ح18.

[15]. ر.ك: مجلسى، بحارالانوار، ج67، ص310.

[16]. همان، بحارالانوار، ج13، ص329 / ر.ك: فيض كاشانى، محجّة البيضاء، ج2، ص395.

[17]. عبد على عروسى حويزى، تفسير نور الثقلين، ج1، ص502.

[18]. ذاريات، 56ـ58.

[19]. محدث قمى، مفاتيح الجنان، ص 263ـ364.

[20]. همان، ج3، ص316، مطبعة الحكمة.

[21]. همان، تفسير نمونه، ج3، ص213.

[22]. ذاريات، آيه18.

[23]. محمد كاظم طباطبائى، عروة الوثقى، ج1، ص544 و 545.

[24]. براى آگاهى بيشتر ر.ك: شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، ص217 ـ 244.

[25]. اسراء، آيه79.

[26]. امام خمينى، توضيح المسائل، بخش وقت نافله هاى يوميه.

 

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

هدف از خواندن دعا

هدف از خواندن دعا

  هدف از خواندن دعا چيست؟

دعا كردن آثار فراوانى براى انسان دارد; آثار روانى، اجتماعى، تربيتى، معنوى، تقويت اراده، برطرف كردن ناراحتى ها، روشن شدن چراغ اميد در دل انسان، آرامش دل، شادى و فرح باطنى، رضا و تسليم در برابر خداوند، عبادت و خضوع در پيش گاه الهى، تقرب به خدا به وسيله دعا، آگاهى و بيدارى دل و انديشه و... از جمله آثار دعا كردن است.

 خداوند متعال، مى فرمايد: (وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِى وَلْيُؤْمِنُواْ بِى لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُون)[1]; و هنگامى كه بندگان من از تو درباره من سؤالى كنند (بگو) من نزديكم! دعاى دعا كننده را به هنگامى كه مرا مى خواند پاسخ مى گويم، پس آنها بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان بياورند تا راه يابند (و به مقصد برسند).

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: نزد خداوند مقاماتى است كه بدون دعا كسى به آن نمى رسد.[2]

 

شيوه آغاز تعقيب نماز

بعد از نماز وقتى مى خواهم دعا كنم، هميشه بر زبانم جارى مى شود كه به خداوند متعال سلام كنم، اما در همين لحظه «اعوذ بالله» گفته و منصرف مى شوم; يعنى فكر مى كنم خيلى عاجزتر از آنم كه به خداى خويش سلام كنم. مى خواستم ببينم حكم سلام كردن به خداوند متعال چيست؟

از آيات قرآن كريم و روايات معصومين(عليهم السلام) استفاده مى شود كه بنده در برابر خداوند متعال بايد خشوع و خضوع داشته باشد و خداوند را تسبيح نمايد: (تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَـوَ تُ السَّبْعُ وَ الاَْرْضُ وَ مَن فِيهِنَّ وَ إِن مِّن شَىْء إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِه...)[3]; آسمان هاى هفت گانه و زمين و هر كس كه در آنها است او را تسبيح مى گويند و هيچ چيز نيست، مگر اين كه در حال ستايش، تسبيح او مى گويد...

 هم چنين خدا را بايد «تنزيه» و از تمام نقايص پاك شمرد، زيرا او از هر نظر، وجودى بى پايان و نامحدود است و هر چه غير اوست، محدود و متناهى است; دست انديشه هاى بلند به دامن كبريايى اش نرسد، مگر در حد و نهايتى محدودش كند; تغيير و گوناگونى در او راه ندارد.

 آرى، خداوند خود را متصف به سلام كرده است: (هُوَ اللَّهُ الَّذِى لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَـمُ الْمُؤْمِنُ...)[4]; او خدايى است كه معبودى جز او نيست; حاكم و مالك اصلى اوست; از هر عيب منزه است، به كسى ستم نمى كند; به مؤمنان امنيت مى بخشد... . اساساً دعوت او به سوى سلامت است: (وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى دَارِ السَّلَـم...)[5]; و خداوند دعوت به سراى صلح و سلامت مى كند... . درود و تحيت بهشتيان نيز چيزى جز «سلام» نيست: (إِلاَّ قِيلاً سَلَـمًا سَلَـمًا)[6]; سخنى جز سلام و درود نيست.

اما اين كه انسان به خداوند متعال سلام كند، در جايى وارد نشده است.[7]

 

آيه اى كه در تعقيب نماز عشا خوانده مى شود

 كدام يك از آيه هاى سوره بقره از ديگر آيات آن مهم تر است و آن را بعد از نماز عشا مى خوانند؟ شأن نزول آن آيه شريفه را بيان فرماييد؟

 از آن جا كه در دو آيه آخر سوره بقره خلاصه اى از تمام سوره بقره آمده است، رهبران اسلام در ضمن احاديث متعددى ما مسلمانان را به خواندن اين دو آيه بعد از نماز عشا ترغيب كرده اند و براى آن ثواب هاى گوناگونى بيان داشته اند. خداوند متعال در اين دو آيه مى فرمايد: (ءَامَنَ الرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَمَلَـئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِه...)[8]; پيامبر به آن چه از طرف پروردگارش بر او نازل شده ايمان آورده است ]و رهبرى است كه به تمام سخنان خود كاملا مؤمن مى باشد [و مؤمنان ]نيز[ به خدا و فرشتگان او و كتاب ها و فرستادگان وى همگى ايمان آورده اند ]و مى گويند[ ما در ميان پيامبران او فرق نمى گذاريم ]و به همگى ايمان داريم[ و گفتند: ما شنيديم و اطاعت كرديم، پروردگارا ]انتظار [آمرزش تو را ]داريم[ و بازگشت ]ما[ به سوى تو است. خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانائيش تكليف نمى كند، ]به همين جهت انسان [هر كار ]نيكى[ انجام دهد براى خود انجام داده و هر كار ]بدى [كند به زيان خود كرده است... .[9]

 از «ابن عباس» و نيز از «ابوهريره» چنين روايت شده است كه وقتى آيه: (وَإِن تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبَكُم...)[10]; آن چه در ]ضماير و ذهن[ خودتان است آشكار نماييد و يا پنهان سازيد خداوند آن را به حساب و محاسبه خواهد در آورد نازل گرديد و بر صحابه فوق العاده سخت و گران آمد، لذا نزد پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)آمدند و گفتند: «يا رسول اللّه! ما طاقت تحمل اين آيه را نداريم!» رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: آيا مى خواهيد مانند اهل كتابى كه قبل از شما بودند، باشيد؟ كه به پيامبرانشان گفته بودند: سمعنا و عصينا ; گوش داديم ولى نافرمانى نموديم، بلكه بايد بپرهيزيد و از خداوند بترسيد و حتى برعكس آنها باشيد و در قبال آيات خداوند متعال فرمانبردار باشيد. صحابه وقتى كه اين موضوع را از پيامبر(صلى الله عليه وآله) شنيدند زبان هاى خويش را بستند و مطيع شدند سپس در دنباله فرمان بردارى آنان اين آيه نازل شد و بعد موضوع آيه فوق كه ايجاد اضطراب و نگرانى در ميان اصحاب نموده بود به وسيله آيه: (لا يكلف اللّه نفسا الاّ وسعها)[11]; خداوند هيچ كس را به فوق طاقت او مكلف نمى سازد. برداشته شد.

 حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) در اهميت اين دو آيه مى فرمايد: خداى متعال سوره بقره را به اين دو آيه ختم كرده و آن دو آيه را از گنج خود كه تحت عرش دارد،به من داده است پس بياموزيد اين دو آيه را و بياموزانيد آن را به پسران خود از جهت آن كه هم قرآن است و هم دعا.[12]

 در مفاتيح الجنان آمده كه هر كس بعد از نماز عشا آيه: (امن الرّسول...) را تلاوت كند، ثواب نماز شب را دارد. آيا اين شخص با فردى كه نيمه شب برخاسته و نماز شب مى خواند تفاوتى ندارد؟  و يا در روايت آمده كه تسبيحات حضرت زهرا(عليها السلام) برتر از هزار ركعت نماز مستحب است و...؟

اولاً: اين گونه روايات در صدد بيان اهميت و ارزش اعمال مذكور است و مى خواهد بفهماند كه مثلاً تلاوت آيه «امن الرسول» و يا تسبيحات حضرت زهرا(عليها السلام) خيلى ارزشمند است، نه اين كه اينها با خواندن نماز شب و يا نماز مستحبى تفاوتى ندارد.

ثانياً: همان گونه كه در پرسش اشاره نموده ايد تلاوت آيه مذكور ثواب نماز شب را دارد، ولى نماز شب چنان كه در روايات آمده علاوه بر ثواب، داراى آثار و نتايج ديگرى هم چون بركت رزق، زايل شدن غم و اندوه، حصول معنويت و... است.[13] كه براى تلاوت آيه «آمن الرسول» اين آثار گفته نشده است، بنابراين حال كسى كه آيه مذكور را تلاوت كند با كسى كه نماز شب بخواند متفاوت خواهد بود. هم چنين خواندن نماز مستحبى و تسبيحات حضرت زهرا(عليها السلام) هر كدام داراى آثار مخصوص به خود است كه ديگرى آن آثار را ممكن است نداشته باشد.

 

 صلوات پيامبر(صلى الله عليه وآله)

 پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) هنگام نماز همين صلواتى را كه ما امروز در نماز ادا مى كنيم، به جا مى آوردند يا از سخن شايسته ديگرى استفاده مى كردند؟

خداوند متعال مى فرمايد: (إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَـئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا)[14]; خداوند و فرشتگانش بر پيامبر درود مى فرستند، اى كسانى كه ايمان آورده ايد بر او درود فرستيد و سلام گوييد و تسليم فرمانش باشيد.

مقام پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آن قدر والاست كه آفريدگار هستى و فرشتگان بر او درود مى فرستند و خداوند به انسان ها نيز دستور مى دهد كه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) درود و سلام بفرستند و در برابر فرمان او تسليم باشند، زيرا او گوهر گران قدر عالم آفرينش است.[15]

 بر اساس روايات اسلامى، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نيز در نمازهاى شان همين صلواتى را مى فرستاد كه ما امروز در نمازهايمان مى فرستيم; از جمله ابوحمزه ثمالى از يكى از ياران پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به نام «كعب» نقل مى كند كه «هنگامى كه آيه 56، سوره احزاب، نازل شد عرض كرديم: سلام بر تو را مى دانيم، ولى صلوات بر تو چگونه است؟ فرمود: بگوييد: اللهم صل على محمدوآل محمد كما صلّيت على ابراهيم... سپس به دنبال اين فرمايش فرمود: نماز بگذاريد همان طور كه ما را مى بينيد، سپس آن حضرت نماز گزارد ]و در نمازش نيز همين صلوات را قرائت فرمود[[16].

 

علت خواندن آيه (إنّ الله و ملائكته يصلون...)

چرا بعد از قرائت آيه: (إنّ الله و ملائكته يصلون على النبى...) پس از پايان نمازها بايد سه بار صلوات بفرستيم؟ لطفاً فلسفه آن را بيان كنيد.

اين كار ريشه در روايت هاى اسلامى دارد و در سنت و سيره پيشوايان معصوم(عليهم السلام) چنين آمده است و مؤمنان نيز به پيروى از سنت و سيره آن بزرگواران چنين اذكار و دعاها و تعقيباتى را به جا مى آورند; چنان كه حضرت امام موسى كاظم(عليه السلام) مى فرمايد: هر كس بعد از نماز صبح و نماز مغرب قبل از آن كه پاهايش را حركت دهد ]هيئت نشستن در حال نماز را به هم بزند[ و يا كسى سخنى بگويد، آيه (إنّ الله و ملائكته و يصلّون على النّبى...) را بخواند، و بگويد: خدايا بر محمد و ذريه آن حضرت درود بفرست، خداوند صد حاجت او را برآورده مى كند كه هفتاد حاجت در دنيا و سى حاجت ديگر در آخرت براى او برآورده مى شود.[17]

 

تعقيبات نماز قضا

آيا براى نماز قضا مى توان تعقيب خواند؟

 قرآن مى فرمايد: (فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ * وَ إِلَى رَبِّكَ فَارْغَب)[18]; پس هنگامى كه از كار مهمى فارغ شدى، به كار و طاعت ديگر بپرداز و به سوى پروردگارت با اشتياق روى آور. از امام باقر(عليه السلام)در تفسير اين آيه، چنين نقل شده است:

هنگامى كه از نماز، فراغت يافتى، در همان حال كه نشسته اى، به دعا بپرداز و از خداوند هر چه از دنيا و آخرت مى خواهى، تمنا كن و هنگامى كه از دعا فارغ شدى، به سوى خداوند متعال توجه كن.[19] از مجموع اين آيه و روايت مى توان استفاده كرد كه دعا و تعقيبات بعد از نماز، كارى پسنديده و مستحب مى باشد[20] و بين نماز قضا و غير آن در اين جا فرقى نيست.

 

تكبير گفتن بعد از نماز

پس از سلام نماز اغلب نمازگزاران سه بار با صداى بلند تكبير گفته، همراه آن، شعارهايى مى دهند، سؤالى كه مطرح مى شود اين است كه آيا اسلام و قرآن اين شعارها را بدعت و غير اسلامى مى داند، يا خير؟ اگر بدعت نيست دليل عقلى، قرآنى و اجتماعى آن را به طور مشروح، واضح و مستدلّ و شرعى ـ فقهى بيان فرماييد.

«بدعت» نسبت دادن امور خارج از دين به دين است،[21] ولى شعار كه نوعى ابراز عقيده و موجوديّت وحمايت و پشتيبانى است بدعت نمى باشد، زيرا اوّلا: هيچ دليلى شرعى بر نهى از آن وجود ندارد، ثانياً: شعار اگر در جهت تأييد اسلام و مسلمانان باشد، مى تواند مصداقى از (تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ)[22]; و نيز (وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة...)[23]; هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آنها ]=دشمنان[ آماده سازيد...، چرا كه شعارْ افكار را در يك محور منسجم مى كند واز نظر روانى تأثيرى منفى بر دشمن مى گذارد.

گذشته از اين، شعار دادن سابقه اى تا صدر اسلام دارد. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) بارها در جنگ ها متوسل به شعار شدند. شعارهاى «الله اعلى و اجل، الله اعلى و اجل» مسلمانان در برابر شعار دشمن: «اعل هُبل، اعل هُبَل» و نيز «الله مولانا و لا مولى لكم» در برابر «نحن لنا العزّى و لا عُزَّى لكم» كه از سوى دشمن در پايان جنگ احد سر داده شده بود، در تاريخ معروف است.[24]

بنابراين، شعارهايى كه براى تحكيم حكومت اسلامى و كيان مسلمانان باشد، نه تنها از آن نهى نشده كه از اين بابت (نصرت دين و جامعه مسلمانان) مستحب نيز هست.

 

جمعى خواندن تعقيبات نماز

با توجه به آيه شريفه 55 و 205 سوره اعراف آيا جمعى خواندن دعاها با آيه هاى ياد شده منافات ندارد؟

الف) اين كه در آيه فوق فرموده كه خدا را به طور «خفيه» و در پنهانى بخوانيد، براى اين است كه از «ريا» دورتر و به اخلاص نزديك تر و توأم با تمركز فكر و حضور قلب باشد.

ممكن است منظور از «تضرع»، دعاى آشكار و منظور از «خفيه»، دعاى پنهانى باشد; پس مى توان نتيجه گرفت كه هر مقامى اقتضايى دارد: گاهى بايد آشكارا و گاهى پنهانى دعا كرد. اتفاقاً گاهى براى ترويج دين و تبليغ آن، لازم است دعا به صورت آشكارا و گروهى خوانده شود. هيچ منافاتى ندارد كه با رعايت حضور قلب و اخلاص، دعا را به صورت جمعى و آشكارا بخوانيم. معيار در خواندن «دعا» آن است كه به هنگام تضرع و زارى در پيشگاه خداوند، صدا آن قدر بلند نشود كه منافى با ادب عبوديت باشد.[25]

ب) هرگز جمع يا مفرد آمدن لفظ، دليل بر لزوم جمعى انجام دادن عمل و يا عكس آن نيست; چنان كه در «سوره حمد»، الفاظش به صورت جمع آورده شده، ولى مى توان آن را فرادا خواند، ولى در روايات توصيه شده است كه دعا، حتى المقدور به صورت گروهى خوانده شود. هر چند در اسلام خواندن دعا به صورت جمعى سفارش شده، ولى گاهى آثارى در دعاى فردى است كه در گروهى نيست و همين طور عكس آن.[26]



[1]. بقره، آيه186.

[2]. كلينى، اصول كافى، ج2، ص466 و ر.ك: ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج1، ص631ـ642.

[3]. اسراء، آيه44.

[4]. حشر، آيه23.

[5]. يونس، آيه25.

[6]. واقعه، آيه26.

[7]. ر.ك: همان، تفسير نمونه، ج20، ص366 و ج19، ص176 و ج23، ص552.

[8]. بقره، آيه285ـ286.

[9]. ر.ك: همان، ج2، ص292 - 299.

[10]. بقره، آيه284.

[11]. ر.ك: همان، ج2، ص292 - 299.

[12]. شيخ طبرسى، مجمع البيان، ج1، ص404، و نيز ر.ك: دكتر محمدباقر محقق، شأن نزول آيات، ص105.

[13]. ر.ك: شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج5، ص159.

[14]. احزاب، آيه56.

[15]. ر.ك: تفسير نمونه، ج17، ص415 ـ 424.

[16]. ر.ك: محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج91، ص85.

[17]. ر.ك: همان، ص58.

[18]. انشراح، 7ـ8.

[19]. سيد هاشم بحرانى، البرهان، ج5، ص690.

[20]. طبرسى، مجمع البيان، ج10، ص391; محقق احمد اردبيلى، زبدة البيان، ص 125; ر.ك: تفسير نمونه، ج27، ص128.

[21]. ر.ك: شيخ عباس قمى، سفينة البحار، مدخل بدع.

[22]. عصر، آيه3.

[23]. انفال، آيه60.

[24]. ر.ك: جعفر سبحانى، فروغ ابديت، ج2، ص69.

[25]. ر.ك: علامه طباطبائى، الميزان، ج8، ص159.

[26]. ميزان الحكمة، ج3، باب اجتماع فى الدّعاء، ح2 ـ 5651 و براى آگاهى بيشتر ر.ك: تفسير نمونه، ج6، ص209.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

علت استحباب قنوت در نماز

علت استحباب قنوت در نماز

 چرا در نماز، قنوت مستحب است؟ آيا اين حكم مستند قرآنى دارد؟

 چنان كه پيش از اين نيز گذشت مستند و دليل وجوب يا استحباب احكام شرعى، فقط قرآن نيست بلكه روايات اهل بيت و... نيز مستند احكام شرعى هستند. قنوت در لغت به معنى دعا و عبادات با خضوع و خشوع است. خداوند در قرآن مى فرمايد: «حـفِظوا عَلَى الصَّلَوتِ والصَّلوةِ الوُسطى وقوموا لِلّهِ قـنِتين»(بقره،238) در انجام همه نمازها، به خصوص نماز وُسطى كوشا باشيد و با حالت قنوت (خضوع و خشوع) براى خدا قيام كنيد. برخى قنوت در اين آيه را به معنى همان قنوت در نماز مى دانند ولى غالب مفسران و فقيهان معتقدند، قنوت در اين آيه به همان معنى لغوى (خضوع و خشوع) مى باشد.[1] در هر صورت حتى اگر به اين آيه يا آيه 43 سوره آل عمران بر استحباب قنوت استدلال نشود ترديدى نيست كه قنوت يكى از اجزاى مستحب نماز است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و امامان معصوم(عليهم السلام) بسيار به آن توجه داشتند. در بعضى روايت ها اشاره شده كه چون در محضر خدا براى نماز مى ايستيم، دعا مى كنيم. جا داشت كه در پايان ركعت دوّم نيز كه ايستادن در محضر خدا تمام مى شود و به ركوع مى رويم خدا را ستايش كنيم و او را بخوانيم.[2]

 

دعاهاى قرآنى در قنوت

دعاهايى را كه مى توان براى ذكر قنوت در نماز از آنان استفاده نمود نام ببريد.

دعاها و نيايش هاى به زبان قرآن بسيار است كه نمونه هايى از ابتداى آنها با آدرس آيه هاى آن چنين است:

(ربّنا ءاتنا فى الدنيا حسنة و...)[3]، (ربّنا أَفرغ علينا صبراً و...)[4]، (ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هديتنا...)[5]، (ربّنا اغفر لنا ذنوبنا وإسرافنا فى أمرنا...)[6]، (ربّنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و...)[7]، (رَبَّنا اغْفر لى ولو لدىّ و...)[8]، (ربّنا اغفر لنا ولإخوننا الذين سبقونا بالايمن و...)[9]، (ربّ زدنى علماً)[10] در آيه 286 بقره مى خوانيم:

  پروردگارا! اگر ما فراموش يا خطا كرديم، ما را مؤاخذه مكن. پروردگارا! تكليف سنگينى بر ما قرار مده; آن چنان كه ]به خاطر گناه و طغيان[ بر كسانى كه پيش از ما بودند، قرار دادى. پروردگارا! آنچه طاقت تحمّل آن را نداريم بر ما مقرّر مدار و آثار گناه را از ما بشوى. ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده. تو مولا و سرپرست مايى. پس ما را بر جمعيّت كافران پيروز گردان.[11]

 


[1]. ر.ك: بحارالانوار، علامه طباطبايى، ج 82، ص 195ـ194.

[2]. ر.ك: شيخ صدوق، علل الشرايع، ج1، ص260.

[3]. بقره، آيه201.

[4]. همان، آيه250.

[5]. آل عمران، آيه8.

[6]. همان، آيه 147.

[7]. اعراف، آيه23.

[8]. ابراهيم، آيه41.

[9]. حشر، آيه10.

[10]. طه، آيه114 و ر.ك: طه، آيه25 ـ 28; مؤمنون، آيه97 ـ 98; نمل، آيه9 و 63; آل عمران، آيه38 و فرقان، آيه74.

[11]. جهت اطلاع بيشتر ر.ك: حسين واثقى، دعاهاى قرآن.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

فلسفه نشستن و برخاستن در نماز

فلسفه نشستن و برخاستن در نماز

 فلسفه نشستن و برخاستن در نماز چيست؟

آن چه در فلسفه ايستادن در نماز مى توان بيان كرد اين است كه: ايستادن، اشاره به توحيد افعالى دارد; يعنى «عبد» در برابر حقِّ مطلق و مقام قيّوميّت، قيام كرده است; به گونه اى كه نمازگزار خود را در محضر حق، حاضر مى بيند و در عالمى كه محضر ربوبيت خداوند است خود را از حضّار مجلس و از كسانى كه در پيشگاه خداوند مؤدبانه ايستاده اند، مى داند; نمازگزار با تمام وجود چنين احساسى داشته و اهميت مناجات با حق تعالى را كاملا درك مى كند. امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد: پدرم (امام سجّاد(عليه السلام)) وقتى به نماز مى ايستاد گويى شاخه درخت بود كه جز آن چه باد از او به حركت درآورد چيزى از او تكان نمى خورد.[1]

امام زين العابدين(عليه السلام) مى فرمايد: از حقوق نماز ]كه بايد رعايت شود[ عبارت از اين است كه بدانى نماز ورود به محضر خدا است و بدانى كه هنگام نماز در پيشگاه خدا ايستاده اى و... .[2]

 آن چه در بيان فلسفه نشستن در نماز ]كه همان تشهد است [مى توان گفت اين است كه: نمازگزار هنگام ورود به نماز در اذان و اقامه، شهادت به وحدانيت و رسالت و امامت مى دهد و در تشهد ـ هنگام خروج از نماز كه در واقع خروج از فنا به بقا و از خودخواهى به خداخواهى است ـ در واقع يادآورى اين حقيقت را دارد كه نمازْ رسيدن به توحيد حقيقى و شهادت به وحدانيت خداوند است و سرّ «اوليت» نماز كه همان ايستادن در پيشگاه خداوند و سرّ نشستن كه همان رسيدن به خداوند (تقرب به پروردگار) و شهادت به يكتايى او است، همه اش براى او است، چون همه چيز او است: (هُوَ الاَْوَّلُ وَ الاَْخِرُ وَ الظَّـهِرُ وَ الْبَاطِن)[3]; اول و آخر و پيدا و پنهان او است. ايستادن آغاز، سفر براى خدا و نشستن اوج تعظيم و كرنش براى حركت به سوى او است: (كَمَا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ)[4]; همان گونه كه در آغاز شما را آفريد باز مى گرديد. پس در همه حالات (ايستادن يا نشستن) شايسته است، مقصد فراموش نشود و حقيقت وحدانيت و الوهيت حق تمام وجود نمازگزار را بگيرد و قلبش را در اين سفر معراجى، خدايى كند، تا شهادتش حقيقت پيدا كند و از نفاق و شرك منزه گردد. شهادتى كه در حال ايستادن هنگام اذان و اقامه گفته مى شود، شهادت قبل از سفر است و شهادتى كه در حال نشستن در تشهد گفته مى شود، شهادت پس از سفر است. پس خوب است انسان بر اين حالت خويش كه مقام قرب الهى است مواظبت كند، تا هميشگى باشد.

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: تشهد، ستايش خداوند بلند مرتبه است.[5]

آن چه از فلسفه ايستادن و نشستن در نماز گفته شد، تنها بخش بسيار كوچكى از آن است.[6]

 مخاطب سه سلام آخر نماز

  مخاطب سه سلام آخر نماز چه كسانى مى باشند؟

 جمله: (السلام عليك ايها النبى...) خطاب به پيامبر گرامى اسلام مى باشد. هم چنان كه قرآن به آن سفارش كرده است (احزاب،56).

جمله: السلام علينا... خطاب به خود ما (به ويژه در نماز جماعت) و بندگان نيكوكار خدا است; مسلمانان، در هر نمازى پيوند دوستى با همه بندگان نيكوكار خدا را به خود تلقين مى كنند و درود صلح را بر بندگان نيكوكار مى فرستند.

و جمله: السلام عليكم و رحمة الله... بنابر يك نقلْ خطاب به انبيا، ملائكه و امامان معصوم مى باشد كه نمازگزار آنان را در ذهنش مجسم مى نمايد و بر آنان درود مى فرستند.[7] يا خطاب به جميع مؤمنان است; يعنى سلام و رحمت و بركات خداوند برشما مؤمنان.[8]



[1]. همان، وسائل الشيعه، ج5، ص474.

[2]. محدث نورى، مستدرك الوسائل، ج4، ص93.

[3]. حديد، آيه3.

[4]. اعراف، آيه29.

[5]. همان، ج5، ص17.

[6]. ر.ك: امام خمينى، آداب نماز، ص146ـ154 و ص362ـ363; عباس عزيزى، جامع آيات و احاديث نماز، ص171ـ192.

[7]. ر.ك: شرح لمعه، ج1، ص82; شهيد بهشتى، سرود يكتاپرستى، ص29.

[8]. ر.ك: ميرزا جواد تبريزى، صراط النجاة، ج3، ص317; امام خمينى، توضيح المسائل، ص153، ط9.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

سجده بر مهر

سجده بر مهر

 چراشيعيان برخاك سجده مى كنند؟ فلسفه استفاده ازمهر چيست؟ آيا درقرآن آيه اى در اين باره وجود دارد؟

(وَ للَّهِ يَسجُدُ مَن فى السمَوَتِ وَ الأَرْضِ طوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِـلــلُهُم بِالْغُدُوِّ وَ الاَصالِ)[1]; تمام كسانى كه در آسمان ها و زمين هستند -از روى اطاعت يا اكراه- و هم چنين سايه هايشان، هر صبح و عصر براى خدا سجده مى كنند.

همه مسلمانان اتفاق نظر دارند بر اين كه سجده بر زمين و آن چه از آن مى رويد ]به استثناى خوردنى ها و پوشيدنى ها[ جايز است، اما آن چه در آراى فقهاى مذاهب پنج گانه مورد اختلاف واقع شده، سجده بر اشياى ديگرى علاوه بر زمين و روييدنى ها است;[2] بنابراين چه شيعه و چه اهل سنت زمين را محل سجده مى دانند، لكن شيعه معتقد است كه در حال نماز بايد بر زمين يا آن چه كه از آن مى رويد (مشروط به آن كه خوردنى يا پوشيدنى نباشد) سجده كرد و سجده بر غير اين دو در حال اختيار صحيح نيست. مستند شيعه روايت هايى است كه فقها به آنها استناد كرده اند.[3]

در ميان اهل سنت نيز روايت هاى بسيارى به چشم مى خورد كه بر وجوب سجده بر زمين دلالت دارند،[4]ولى در اين ميان روايت هايى وجود دارد كه بر جواز سجده بر غير زمين نيز دلالت دارد و شيعه آنها را بر موارد ضرورت و موارد خاصى هم چون ناتوانى، سرما، گرما و مانند آن حمل مى كنند، ولى اهل سنت آن را به نحو مطلق و در همه موارد مى دانند.[5]در حديثى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه فرمودند: (جُعِلَتْ لى الأرض مسجداً و طهوراً); زمين براى من محل سجده و طهارت (تيمم) قرار داده شده.[6]از امام صادق(عليه السلام) نيز روايتى در اين زمينه وارد شده است.[7]

سيره مسلمانان نيز در زمان حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) سجده بر زمين مسجد بود كه از سنگ ريزه ها مفروش شده بود. آنان هنگام گرمى هوا كه سجده بر سنگ هاى داغ مشكل بود. سنگ ريزه ها را به دست مى گرفتند تا خنك شود و به هنگام نماز بر آن سجده كنند.[8]

ين احاديث همگى گواه آن است كه مسلمانان در ابتدا بر سنگ و خاك سجده مى كردند و آنان هرگز بر فرش و لباس و گوشه عمامه سجده نمى كردند، ولى بعدها به پيامبر ابلاغ شد كه بر حصير و بوريا نيز مى توان سجده كرد. روايت هاى متعددى از سجده پيامبر بر حصير و بوريا حكايت مى كند.[9] بر اين اساس، شيعه اماميه پيوسته بدين اصل مقيد بوده كه تنها فقط مى توان بر زمين و يا روييدنى هاى غير خوردنى و... سجده كرد; افزون براين بى ترديد وقتى مسلمانان بالاترين قسمت بدن خود يعنى پيشانى را بر پست ترين اشياى زمين قرار مى دهند، نهايت تواضع و فروتنى و عبوديت را در برابر خداوند يكتا به نمايش مى گذارند. در روايات نيز آمده است كه «سجده» بر خاك نهايت تواضع را مى رساند.[10]

بنابراين براى ابراز نهايت عبوديت و بندگى در مرحله نخست هيچ چيز سزاوارتر از سجده بر زمين نيست و پس از آن آن چه در زمين مى رويد، اما پوشيدنى ها و خوردنى ها چون مربوط به امور دنيوى اند و در واقع معبود دنياپرستان هستند نمى توانند بيانگر عبوديت و بندگى در برابر خداوند يكتا باشند.از اين روست كه شيعه سجده را تنها بر زمين و آن چه بر آن مى رويد جايز دانسته و روييدنى ها، پوشيدنى ها و خوراكى ها را استثنا كرده است و علت اين كه مهر را براى سجده انتخاب كرده، اين است كه اولا: مهر، موضوعيت ندارد واز آن جا كه پيدا كردن زمين پاك و آماده براى سجده گاهى مشكل است، مهرى از خاك ساخته مى شود، تا هميشه در دست رس انسان باشد.

ثانياً: تربت امام حسين(عليه السلام) از ميان آن چه سجده بر آن صحيح است، داراى خصوصيت بوده و بر اساس روايات و سيره عملى اهل بيت(عليهم السلام)بر ديگر خاك ها، سنگ، چوب و مانند آن، ترجيح داده شده است.[11] در روايتى در استحباب سجده مى خوانيم: (لايسجد الاّ على تربة الحسين(عليه السلام)); امام صادق(عليه السلام) سجده نمى كرد مگر بر تربت امام حسين(عليه السلام).[12] آن چه گفته شد، در روايات آمده بود، در قرآن كريم آيه اى كه درباره سجده بر خاك نازل شده باشد وجود ندارد، و پاسخ اين پرسش و امثال آن بر اساس روايت هاى اسلامى و سيره عملى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام) به دست مى آيد.

اگر چه كتاب هر دو فرقه (شيعه و سنى) قرآن است، ولى همان طور كه مى دانيد در قرآن غالباً به كليات مسايل پرداخته شده و تفسير قرآن و شرح جزييات احكام به عهده پيامبر(صلى الله عليه وآله) و... گذاشته است. از آن جا كه منابع و طريق حديثى اهل سنّت با ما تا حدود زيادى متفاوت است، آنان تنها از رسول خدا و صحابه روايت مى كنند، ولى شيعه از رسول خدا و امامان(عليهم السلام) حديث نقل مى كنند. لذا گاهى اختلاف هايى در جزئيات احكام و تفسير آيات پيش مى آيد كه بررسى بطلان يا صحت گفتار و روش آنها، مجال ديگرى را مى طلبد.

 

سجده بر خاك نهايت عبوديت

چرا وقتى انسان، نماز مى خواند، بايد سر خود را بر مهر بگذارد؟ در صورتى كه مهر، همانند بت است؟ چرا خداوند شىء مخصوصى را براى سجده كردن خويش، قرار نداده است؟

با توجه به آيه 15 رعد، معيار در تشخيص اين كه سجده، براى خدا يا غيرخدا (مانند بت و امثال آن) است، نيت و انگيزه شخص سَجده كننده است. اين موضوع با آن چه بر آن سجده مى كنند هيچ ارتباطى ندارد; در صورتى كه اين عمل به انگيزه عبادت و كرنش در برابر خداوند، انجام شود (رعد، آيه15 و حج، آيه77) سجده براى خدا است. ممكن است شخصى بر خاك پيشانى بسايد، ولى چون نيتش غيرخدا بوده، عملش چيزى جز شرك و بت پرستى نيست.[13]

سجده بر زمين است; يعنى بر سنگ و خاك. از آن جا كه در همه جا، خاك تميز و پاك يافت نمى شود، مقدارى خاك به صورت مهر ساخته شده است.

سنگ و خاك «مسجود عليه» است نه «مسجود له» (بر آن سجده مى شود، به آن سجده نمى شود). گاه به غلط تصور مى شود كه شيعه براى سنگ سجده مى كند! در حالى كه او، بسان همه مسلمانان، تنها براى خدا سجده كرده و به عنوان اظهار خضوع و تذلل در پيشگاه الهى، پيشانى به خاك مى سايد.[14]

در پايان لازم به يادآورى است، مهر بايد ساده ساخته شود، بنابراين كسانى كه مهرهايى را به صورت مجسمه و مانند آن مى سازند، كارشان از روى نادانى است و مستند شرعى ندارد.

 

سجده زياد از صفات بندگان خاص

نظر قرآن درباره انجام دادن سجده زياد چيست؟

 قرآن كريم، يكى از ويژگى هاى «عباد الرحمن» (بندگان خاص خداوند) را چنين معرفى مى فرمايد: (وَ عِبَادُ الرَّحْمَـنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الاَْرْضِ هَوْنًا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَـهِلُونَ قَالُواْ سَلَـمًا * وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَ قِيَـمًا )[15]; بندگان خاص خداوند رحمان آنها هستند، كه با آرامش و بى تكبر، بر زمين راه مى روند و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند، به آنها سلام مى گويند ]و با بى اعتنايى و بزرگوارى مى گذرند[ آنها كسانى هستند كه شبان گاه، براى پروردگارشان، سجده و قيام مى كنند.

جمله «يبيتون» دليل بر اين است كه آنها شب را با سجود و قيام به صبح مى آورند، كه منظور بخش قابل ملاحظه اى از شب است و يا اگر تمام شب باشد، در بعضى از مواقع چنين است. سجده هاى فراوان و طولانى در دل شب، از ويژگى هاى بندگان خاص الهى است، كه در اين آيه به آن اشاره شده است.

در سوره انسان، آيه 25 و 26 آمده است: (وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِيلاً * وَ مِنَ الَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُو وَ سَبِّحْهُ لَيْلاً طَوِيلاً ); و نام پروردگارت را هر صبح و شام به ياد آور و در شبان گاه براى او سجده كن و مقدارى طولانى از شب، او را تسبيح گوى.

 

حكم سجده بر روى قرآن

 چرا وقتى كه قرآن را باز مى كنيم يا مى بنديم، آن را مى بوسيم و چرا نبايد برروى قرآن سجده كرد؟

 احترام به نمادهاى دينى، هم شيوه هاى متعددى دارد و هم در ميان پيروان تمامى اديان وجود دارد. مسلمانان نيز براى احترام گذاشتن به كتاب الهى خويش كه از نمادهاى دينى ايشان است، از ابتدا رفتارى محترمانه داشته اند كه از آن جمله بوسيدن آن است. بوسيدن قرآن در فرهنگ ما نشان احترام نهادن ما به اين كتاب گران قدر و مفاهيم عميق آن است كه از ابتدا بوده و ادامه دارد. اما اين كه بر قرآن نمى شود سجده كرد چون در روايت هاى ما، گذاشتن چيزى روى قرآن خلاف ادب دانسته و نهى شده است و گذاشتن پيشانى برروى قرآن به عنوان سجده نيز چون احتمال نوعى بى ادبى را به همراه دارد، تجويز نشده است.

 

سجده هاى واجب و مستحب قرآن

 سجده هاى واجب ومستحب درقرآن كريم كدامند؟

 در هر يك از چهار سوره: نجم، آيه آخر; علق، آيه آخر; سجده، آيه15 و فصّلت، آيه37 يك آيه سجده است كه اگر انسان بخواند يا گوش كند، بعد از تمام شدن آن آيه بايد فوراً سجده كند.[16]«با (نجم)ستاره سوره فُصِّلتْ را(اقرأ)بخوان وسجده كن.»

كلمه هايى كه زير آن خط كشيده شده، اسم سوره هاى سجده دار است.

سوره هايى كه سجده مستحب دارند عبارتند از: اعراف، رعد، نحل، اسراء، مريم، حج (دو سجده)، فرقان، نمل، انشقاق و برخى سوره ص را نيز به اين سوره ها ملحق كرده اند[17].

به سجده هاى مستحب، سجده هاى مندوبه هم مى گويند.

 

علت سجده واجب قرآن

 چرا هنگام قرائت تعدادى از آيات قرآن بايد سجده كنيم؟

 مهم ترين علتى كه براى سجده در چهار سوره سجده دار مى توان ذكر كرد، سنت اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم السلام) است; يعنى روايت هايى كه از امامان معصوم(عليهم السلام) صادر شده است:

 ابوبصير از حضرت امام صادق(عليه السلام)روايت كرده كه فرمود: اگر چيزى از آيات عزايم چهارگانه (آيات سجده دار در چهار سوره علق، نجم، تنزيل سجده، حم سجده) خوانده شد و تو آن را شنيدى، بى درنگ سجده كن; در هر حال كه باشى; چه بدون وضو، چه جُنُب و چه زنى كه در حال بى نمازى (حيض) است، امّا در ساير آيات سجده دار قرآن (غير از چهار سوره مذكور) اختيار دارى سجده كنى يا نكنى.[18]

 از اين حديث شريف چند نكته به دست مى آيد:

 1. بعد از تلاوت يا شنيدن آيات سجده دارِ واجب، امر به سجده شده و فوراً بايد سجده كرد;

 2. در سجده هاى واجب (آيات سجده دار) داشتن وضو، جنب نبودن و حايض نبودن زن شرط نيست;

 3. سجده در آيات سجده دارِ غير از چهار سوره مذكور، مستحب است و انسان مى تواند آن را انجام دهد يا ترك كند.

مهم ترين حكمت سجده هاى مستحب نيز تعبد و روايت هاى معصومين(عليهم السلام) است.

 

ذكر سجده واجب قرآن

سجده هاىواجب باچه علامتى مشخص شده است؟ آيابايد به طرف قبله انجام داد؟ در سجده چه ذكرى بايد گفته شود؟

 در برخى قرآن ها، سجده هاى واجب با علامت «سجده واجبه»، در كنار صفحه قرآن، روبه روى آيه سجده، مشخص شده است امّا در برخى قرآن ها مشخص نشده است و انسان بايد موارد و احكام آن را طبق نظر مرجع تقليد خود ياد بگيرد و در قرآن خود مشخص نمايد تا در وقت تلاوت، سجده واجب از او فوت نشود.[19]

در سجده واجب قرآن روبه قبله بودن لازم نيست و يك سجده كفايت مى كند.آيه يا دعاى خاصى واجب نيست، بلكه بنابر نظر مبارك حضرت امام خمينى: «هرگاه انسان، در سجده واجب قرآنى، پيشانى را به قصد سجده بر زمين بگذارد، اگر چه ذكر نگويد، كافى است و گفتن ذكر، مستحب است و بهتر است بگويد:

(لا اله الاّ اللهُ، حقّاً حقّاً، لا اله الاّ اللهُ ايماناً و تصديقاً، لا اله الاّ اللهُ، عبوديةً و رقّاً، سجدتُ لك يا ربِّ تعبّداً و رقّاً، لامستنكفاً و لامستكبِرًا بَلْ اَنَا عبدٌ ذليلٌ خائفُ مستجيرٌ.)[20]

 

احكام سجده واجب قرآن

اگر انسان بدون لب زدن به آيه اى كه سجده واجب دارد نگاه كند و در ذهن خود آن را مرور كند سجده بر او واجب مى شود؟

 با نگاه كردن به آياتى كه سجده واجب دارند، سجده بر انسان واجب نمى شود، بلكه در هر يك از چهار سوره «والنجم»، «اقرء» «الم تنزيل» و «حم سجده» يك آيه سجده وجود دارد كه اگر انسان آن را بخواند يا به آن گوش دهد، بعد از تمام شدن آن آيه، بايد فوراً سجده كند و اگر فراموش كرد، هر وقت يادش آمد بايد سجده كند.[21]

 آيامى توان ازسوره هاى سجده واجب قرآن در نماز مستحبى خواند؟

بله ،اگر كسى هر يك از اين چهار سوره را در نماز مستحبى بخواند، وقتى به آيه سجده واجب رسيد، بايد به سجده رود و سپس برخيزد و نماز را ادامه دهد و اين سجده ربطى به سجده هاى نماز ندارد.[22]

 در آياتى كه سجده واجب هست، آيا حتماً بايد آنها را بلند خواند تا سجده بر شخص واجب شود و يا اين كه آهسته هم (در دل بخواند)، سجده واجب دارد؟

 كسى كه آيات سجده واجب را بنويسد و يا در ذهن خود تصور كند و يا به صورت مكتوب مشاهده كند و يا در قلب خودش بگذراند و خطور دهد، سجده بر او واجب نمى شود.[23]

 با توجه به اين كه حضرت امام(قدس سره) در رساله خود فرموده اند: براى خانم هايى كه عذر شرعى دارند، خواندن بيش از هفت آيه از سوره هايى كه سجده واجب ندارد، مكروه است. آيا مى توان، قرائت مستمرّ روزانه را در ايّام عادت ادامه داد؟

مكروه در مستحبّات به معناى ثواب كم تر است، البته بايد مراقب بود كه جايى از بدن به خط قرآن نرسد، چون رساندن جايى از بدن در اين حالت به خطّ قرآن حرام است; هم چنين قرائت سوره هاى عزائم كه به زودى اشاره خواهد شد.[24]

 زنانى كه عادت ماهيانه دارند، اگر در مجالسى باشند كه سوره سجده واجب قرآن، در آن مجالس خوانده مى شود، وظيفه آنها چيست؟ آيا بايد سوره را بخوانند و سجده را به جا نياورند يا اصلا نبايد هيچ كدام از آنها را انجام دهند و اگر كسى آيه سجده به گوشش رسيد، چه بايد بكند؟ آيا گناه كرده كه گوش داده؟

در اين مسئله هر كس بايد به نظر مرجع تقليد خودش مراجعه كند، زيرا برخى تنها خواندن آيات سجده را بر زن حائض حرام مى دانند و برخى مانند حضرت امام(رحمه الله) معتقدند زنانى كه در عادت ماهيانه هستند، نبايد حتى حرفى را از سوره هايى كه سجده واجب دارند بخوانند، ولى اگر آيات سجده دار را شنيدند بايد سجده كنند و سجده كردن بر آنها واجب است (در صورتى كه آيه سجده واجب باشد و گرنه مستحب است) و نيازى نيست كه مجالس ياد شده را ترك كنند; بنابراين اگر كسى به آيه سجده واجب گوش دهد، سجده بر او واجب است.[25]

 اين آيه (افمن كان...) در سوره سجده آمده است و در دعاى كميل هم آمده، آيا زنى كه حائض شده مى تواند هنگام خواندن دعاى كميل آن را بخواند يا نه؟ توضيح دهيد.

 زن حايض و شخص جنب مى تواند دعاى كميل و توسل ]و زيارت عاشورا و...[ بخواند، ولى در دعاى كميل چون جمله: (أفمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً لايستوون) از آيه هاى سوره اى است كه سجده واجب دارد، بنابر نظر فقيهانى كه تنها قرائت آيه سجده را بر جنب و حايض جايز نمى دانند، جنب و حائض مى توانند اين جمله ها را بخوانند، امّا به نظر فقهايى كه قرائت تمام آيات سوره سجده دار را حرام مى دانند، نمى توانند اين آيه شريف را در دعاى كميل بخوانند. تنها همين جمله را نمى توان بر زبان آورد و خواندن باقى دعاى كميل اشكالى ندارد. بنابراين هر شخصى بايد به رساله مرجع تقليدش مراجعه كند و بايستى بدن شخص حايض و جنب هنگام دعاى كميل و توسل و... به اسم خداوند متعال يا پيامبران نرسد.[26]

 

 شرايط به جا آوردن سجده واجب را، هنگام قرائت قرآن بيان كنيد.

  برخى ازشرائط عبارتند از: اگر انسان موقعى كه آيه سجده را مى خواند، از ديگرى هم بشنود; چنان كه گوش داده، دو سجده كند و اگر به گوشش خورده، يك سجده كافى است.[27] در غير نماز، اگر در حال سجده، آيه سجده را بخواند، يا به آن گوش بدهد، بايد سر از سجده بردارد و دوباره سجده كند.[28] اگر آيه سجده را از كسى كه قصد خواندن قرآن ندارد، بشنود يا از مثل گرامافون، آيه سجده را بشنود، لازم نيست سجده نمايد، ولى اگر از ابزارى كه صداى خود انسان را مى رساند بشنود، واجب است سجده كند.[29] در سجده واجب قرآن نمى شود بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى سجده كرد، ولى ساير شرايط سجده را كه در نماز است، لازم نيست مراعات كند.[30] در سجده واجب قرآن بايد طورى عمل كند كه بگويند سجده كرد.[31] هرگاه در سجده واجب قرآن پيشانى را به قصد سجده به زمين بگذارد، اگرچه ذكر نگويد كافى است و گفتن ذكر مستحب است.[32]

  آيا هنگام انجام فريضه نماز، مى توان به جاى ذكر سجده از ذكر سجده واجب قرآن نيز استفاده نمود؟

  به عنوان ذكرى كه در خصوص سجده وارد شده نمى توان استفاده كرد، اما به عنوان مطلق ذكر مانعى ندارد.[33]

  آيا با استماع (شنيدن) آيه سجده واجب از صدا و سيما، سجده واجب مى شود؟ آيا ترك سجده واجب قرآن از گناهان كبيره است؟

 در صورتى كه صدا و سيما قرائت قرآن به صورت مستقيم و زنده پخش كند، در استماع آيه سجده، بايد سجده كرد، ولى اگر به صورت زنده نباشد، سجده واجب نيست و همانند استماع آيه سجده از نوار است.

در تعداد گناهان كبيره روايات متفاوت است، ولى از ترك سجده واجب قرآن به عنوان گناه كبيره ياد نشده است، گرچه اصرار بر ترك آن گناه كبيره است.[34] براى توضيح به كتاب گناهان كبيره نگارش شهيد دستغيب، مراجعه نماييد.

 در سجده تلاوت، گفتن ذكر مستحب است و هر ذكرى مى توان گفت. ساده ترين آن، ذكر «سبحان الله» است.

 


[1]. رعد، آيه15.

[2]. ر.ك: محمد جواد مغنيه، الفقه على المذاهب الخمسة، ص 99.

[3]. ر.ك: همان، وسايل الشيعة، ص343; محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج82، ص147.

[4]. ر.ك: هندى، كنز العمال، ج7، ص459 و سنن بيهقى، ج1، ص104 ـ 106 و... .

[5]. ر.ك: نجفى، جواهرالكلام، ج8، ص37 ـ 411.

[6]. صحيح بخارى، ج1، ص91، كتاب تيمم، حديث 2.

[7]. وسائل الشيعة، ج3، باب1، از ابواب «ما يسجد عليه»، حديث 1.

[8]. مسند احمد، ج3، ص327، حديث جابر.

[9]. مسند احمد، ج6، ص179 و... .

[10]. ر.ك: همان، وسايل الشيعة، ج5، ص344.

[11]. ر.ك: همان، وسايل الشيعة، ج3، ص6ـ7; شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج1، باب تاء، ص121ـ122.

[12]. همان، وسائل الشيعة، ج5، ص366، ح6809.

[13]. ر.ك: جعفر سبحانى، الاعتصام بالكتاب و السنة، ص6ـ75; سيد محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان، ج11، ص320 و 324 و 332.

[14]. ر.ك: جعفر سبحانى، منشور عقايد اماميه، ص271.

[15]. فرقان، آيه63 و 64.

[16]. امام خمينى، توضيح المسائل، مسئله 1093، ص125.

[17]. سيدمحمدكاظم يزدى، عروة الوثقى، ص226.

[18]. شيخ حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج4، ص880، باب42، حديث2.

[19]. ر.ك: بنى هاشمى، توضيح المسائل مراجع، ج1، ص615، مسئله 1093، رساله امام خمينى.

[20]. ر.ك: امام خمينى، رساله توضيح المسائل، مسئله 1098.

[21]. بنى هاشمى، توضيح المسائل مراجع، 1093، ص 615، فتاواى امام خمينى.

[22]. ر.ك: رساله توضيح المسائل، واجبات نماز، بحث «سجده واجب قرآن».

[23]. ر.ك: سيد محمد كاظم يزدى، العروة الوثقى، ج1، ص529.

[24]. سيد محمد حسن بنى هاشمى خمينى، توضيح المسائل مراجع، ج1، ص225، مسئله 355.

[25]. توضيح المسائل امام، مسئله 1093.

[26]. غلامرضا نيشابورى، استفتائات قرآنى از حضرت امام خمينى، ص53.

[27]. بنى هاشمى، توضيح المسائل مراجع، ج1، ص615، مسئله 1093 و 1094.

[28]. همان، مسئله 1059.

[29]. همان، مسئله 1096.

[30]. همان، مسئله 1097.

[31]. همان، مسئله 1098.

[32]. همان، مسئله 1099.

[33]. اين مسئله از دفتر حضرت آيات عظام بهجت و فاضل استفتاء شد و شفاهاً چنين فرمودند.

[34]. ر.ك: محمد حسن نجفى، جواهر الكلام، ج13، ص310 - 322.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

فلسفه يك ركوع و دو سجده

فلسفه يك ركوع و دو سجده

 چرا در نمازها يك ركوع و دو سجده انجام مى دهيم؟

 روايات اسلامى به نكته هايى در همين زمينه اشاره كرده اند كه به نمونه اى از آنها اشاره مى كنيم:

1. از امام صادق(عليه السلام) در پاسخ به همين پرسش، نقل شده است كه فرمودند: چون نماز عبارت است از ركوع و سجود و تفاوتى ميان اين دو نيست، لكن چون ركوع عمل شخص ايستاده و سجده عمل شخص نشسته مى باشد و نماز نشسته نصف نماز ايستاده است، از اين رو مى بايست عمل نشسته دو چندان شود تا با عمل ايستاده برابر گردد، لذا سجده تكرار مى شود تا با تعداد ركوع برابر شود.[1]

۲. هنگامى كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به معراج تشريف بردند، باديدن عظمت پروردگار، به سجده رفتند. هنگامى كه سر از سجده برداشتند بار ديگر عظمت پروردگار را ديدند و به سجده رفتند، از اين جهت دو سجده در نماز واجب شد.[2]

3. فردى از اميرالمؤمنين على(عليه السلام) پرسيد: معناى دو سجده چيست؟ حضرت فرمودند: سجده اوّلى تأويلش اين است كه وقتى سر برخاك مى گذارى يعنى خدايا! از همين خاك مرا خلق كردى و چنان چه سربرداشتى يعنى از همين خاك مرا بيرون آورى، وقتى براى بار دوم سر بر خاك نهادى معنايش اين است كه خداوندا! مرا به همين خاك دوباره باز خواهى گرداند و چون سربرآورى يعنى از همين خاك دوباره خارج خواهى ساخت.[3] قرآن نيز به همين مطلب اشاره دارد(طه، آيه 55).

 

به چه دليل خواندن قرآن در ركوع و سجود مكروه است؟

كراهت خواندن قرآن در ركوع و سجود به علت اين است كه در روايات از آن نهى شده از جمله: حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد: چند نفر نبايد قرآن بخوانند، ركوع كننده و سجده كننده در نماز، كسى كه در دست شويى و حمام است، كسى كه جنب است ]و[، زنانى كه عذر شرعى دارند.[4]

 


[1]. ر.ك: شيخ صدوق، علل الشرايع، ج1، ص262.

[2]. ر.ك: شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج4، ص680; عبدالله جوادى آملى، اسرار الصلاة، ص61.

[3]. ر.ك: همان، علل الشرايع، ج2، ص336.

[4]. ر.ك: همان، وسائل الشيعه، ج6، ص246 و شيخ صدوق، خصال، ص357.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

سوره هايى كه در نماز مى توان خواند

 سوره هايى كه در نماز مى توان خواند

 كدام يك از سوره هاى قرآن بايد در نماز خوانده شود؟ چرا؟

 در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميه، انسان بايد ابتدا حمد و بعد از آن يك سوره تمام، از سوره هاى قرآن كريم را بخواند; البته جز چهار سوره اى كه آيه سجده واجب دارد (سوره هاى نجم، علق، سجده، فصلت). اگر كسى در نماز يكى از چهار سوره اى را كه سجده واجب دارد، به عمد بخواند، نمازش باطل است. بنابر نظر بعضى مراجع، سوره «ضحى» و «انشراح» و هم چنين سوره «فيل» و «قريش» يك سوره حساب مى شود; به اين معنا كه اگر سوره «ضحى» را خواند، بايد سوره «انشراح» را هم دنبال آن بخواند و اگر سوره «فيل» را خواند، سوره «قريش» را هم بخواند تا يك سوره تمام به شمار آيد.[1]

علت اين كه ما نماز را اين گونه مى خوانيم آن است كه پيامبر اكرم و پيشوايان معصوم(عليهم السلام) به اين صورت خوانده اند و ما نيز در اين گونه مسائل به سيره و روش آنها اقتدا مى كنيم; با اين كيفيت نماز خواندن و احكام آن از حكيمى دانا و متعال براى هدايت و رسيدن به كمال انسان ها بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نازل شده است و انسان گرچه فلسفه و حكمت آن را نداند، ولى بايد به آنها عمل كند.[2]

 

علت خواندن سوره حمد در نماز

 چرا سوره شريف فاتحه را بايد در نمازهايمان بخوانيم؟ و سوره اى ديگر جاى گزين آن نمى شود؟

قرآن كريم، فقط كليات دين را مطرح كرده است و جزئيات و تفسير آيات، به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) سپرده شده است، در روايات چنين آمده است:

 1. از امام باقر(عليه السلام) درباره حكم كسى كه در نمازش «فاتحة الكتاب» قرائت نكرده بود، سؤال شد; حضرت فرمود: (لاصلاة له إلاّ ان يقرأ بها); نمازش، نماز شمرده نمى شود، مگر اين كه در آن «فاتحة الكتاب» را قرائت كند.

 2. در روايت ديگر مى فرمايند: (كل صلاة لايقرأ فيها بفاتحة الكتاب فهى خداج); هر نمازى كه در آن «فاتحة الكتاب» خوانده نشود، ناقص است.[3]

 3. اميرالمؤمنين امام على(عليه السلام) مى فرمايند: هر گاه تكبير افتتاح را گفتى، پس سوره حمد را قرائت كن و سوره ديگرى كه به آن اجازه داده شده، همراه آن بخوان... .[4]

 4. امام رضا(عليه السلام) مى فرمايند: گفته شده در نماز حمد خوانده شود نه سوره ديگر، زيرا هيچ سوره اى جامع تر از سوره حمد نيست... .[5]

 امام خمينى در تفسير سوره شريف «حمد» مى فرمايد: اين سوره شريف مشتمل است بر عمده مقاصد الهيّه در قرآن شريف، زيرا كه اصل مقاصد قرآن كريم تكميل معرفة الله و تحصيل توحيد است; پس جميع مقاصد كتاب الهى و قرآن كريم برگشت به مقصد واحد مى كند و آن حقيقت توحيد است كه هدف نهايى و مقصد همه انبياى عظام(عليهم السلام) است و حقايق توحيد نيز در آيه مباركه «بسم الله»... نهفته شده است، لذا اين آيه شريفه، اعظم آيات الهيه و مشتمل بر تمام مقاصد كتاب الهى است و چون «باء» ظهور توحيد و نقطه زير آن سرّ آن است، پس تمام كتاب قرآن كريم ظهوراً و سراً در «باء» موجود است و انسان كامل يعنى وجود مبارك رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) كه همان نقطه سرّ توحيد است و در عالم، آيه و نشانه اى بزرگ تر از آن وجود مبارك نيست; چنان كه در حديث وارد است.[6] هر چه در تفسير اين آيه سخن گفته شود اندك است، چرا كه معروف است: «اميرالمؤمنين على(عليه السلام) از سر شب تا صبح براى «ابن عباس» از تفسير «بسم الله» سخن مى گفت، صبح شد در حالى كه از تفسير «باء» آن فراتر نرفته بود».[7] در فضيلت اين سوره مباركه سه روايت را نقل مى كنيم:

 1. از امام صادق(عليه السلام) از «بسم الله...» سؤال شد; فرمودند: (الباء بهاءالله، والسين سناءالله، و الميم ملك الله،...); «باء» نشانه عظمت و كمال خداوند متعال است و «سين» نشانه بلندى و رفعت مقام خداوندى است و «ميم» نشانه فرمان روايى خداوند متعال است و... .[8]

2. ابن عباس از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) چنين نقل كرده است: براى هر چيز اساسى است و اساس قرآن «فاتحه» است و اساس «فاتحه» «بسم الله الرحمن الرحيم» است.

 3. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به جابربن عبدالله انصارى فرمود: اى جابر! آيا برترين سوره اى كه خدا در كتابش نازل فرموده به تو بياموزم؟ جابر عرض كرد: آرى، پدر و مادرم فداى تو باد! اى رسول خدا! آن را به من بياموز. پس رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) سوره «حمد» (ام الكتاب) را به او تعليم داد و فرمود: اى جابر! آيا آگاهت سازم از اين سوره؟ عرض كرد: چرا، پدر و مادرم فداى تو باد! يا رسول الله! از آن مرا با خبر ساز. فرمود: آن شفاى هر دردى است جز مرگ.[9]

 

معناى صراط مستقيم در سوره حمد

منظور از «صراط مستقيم» در سوره حمد چيست؟ اگر مراد، اسلام يا قرآن يا راه بهشت باشد، «صراط مستقيم» درباره نمازگزاران و مؤمنان ـ كه به سوى آن هدايت يافته اند ـ چه مفهومى خواهد داشت؟ آيا اين، تحصيل حاصل نيست؟

 الف) كلمه «صراط» در لغت، به معناى «طريق و سبيل» آمده است، امّا از نظر عرف و اصطلاح قرآن كريم، به معناى «خداپرستى و دين حق و پاى بند بودن به دستورهاى خداوند متعال» است. در آيه صدوشصتويك سوره انعام، به اين معنا اشاره شده است. چون راه مستقيم هميشه يك راه بيشتر نيست.

بنابراين، «صراط مستقيم»، همان دين و آيين الهى در جنبه هاى عقيدتى و عملى است و به همين دليل، نزديك ترين راه ارتباط با خدا است. در اين كه بعضى مفسران «صراط مستقيم» را به اسلام، يا قرآن، يا پيامبر و امامان(عليهم السلام) معنا كرده اند، بايد گفت: بازگشت همه اين معانى به همان دين و آيين الهى در جنبه هاى اعتقادى و عملى است.

 پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) فرموده است: صراط مستقيم، راه پيامبران است; همانان اند كه مشمول نعمت هاى الهى شده اند.[10] در روايات ديگر، صراط مستقيم، اميرالمؤمنين على(عليه السلام) يا شناخت امام(عليه السلام)شمرد شده است.

بازگشت همه اينها، دعوت به همان دين و آيين الهى است. اگر در اين عالم، به راه راست نبوّت و طريق مستقيم ولايت، قدم زده باشيم و از جاده ولايت على بن ابى طالب(عليه السلام) انحراف و لغزش پيدا نكرده باشيم، در گذشتن از پل صراط در آخرت مشكلى نخواهيم داشت. در زيارت جامعه آمده است: (أنتم السبيل الأعظم و الصراط الأقوم); شماييد راه بزرگ و استوار خدا.

بنابراين، هر كس در اين دنيا، در صراط ايشان قرار بگيرد و استقامت داشته باشد و پايش نلرزد، در آخرت نيز نخواهد لغزيد و مانند برق جهنده، از آن مى گذرد. اگر در اين عالم، مستقيم حركت كنيم، از پل صراط آخرت هم، مستقيم عبور مى كنيم و به چپ يا راست ـ كه افتادن به هلاكت و جهنّم است ـ متمايل نمى شويم.

ب) تقاضا و طلب كردن هدايت و بر «صراط مستقيم» بودن، از طرف مؤمنان و حتّى پيامبران و امامان(عليهم السلام)تحصيل حاصل نيست، زيرا:

اولا: «صراط مستقيم» و آيين حق الهى، مراتب و درجاتى دارد كه همه افراد، در پيمودن اين درجات، يك سان نيستند; به عبارتى ديگر، «صراط مستقيم»، امرى نسبى است.

 بنابراين، انسان، هر مقدار از اين درجات را طى كند، باز هم، درجات بالاتر و والاترى وجود دارد كه انسان با ايمان، از خدا مى خواهد تا او را به آن درجات هدايت كند.

ثانياً: براى انسان ها ]غير از معصومان(عليهم السلام)[ هر لحظه، بيم لغزش و انحراف در اين مسير هدايت، وجود دارد; به همين سبب انسان ها، بايد خود را در اختيار پروردگار بگذارند و تقاضا كنند، كه آنان را در راه راست ثابت قدم نگه دارد.

انسان، لحظه به لحظه، نيازمندِ دريافت هدايت است، زيرا در مسير معنوى ارتباط با خداوند متعال، حتماً در طول زمان، موانعى مانند: كژى ها، ظلم ها، ناپاكى ها و ...، ايجاد خواهد شد و پيوندش را از آن منبع هدايت، قطع خواهد كرد و همانْ لحظه انحراف از صراط مستقيم خواهد بود. پس ما با گفتن: (اهدنا الصراط المستقيم) از خدا طلب مى كنيم كه اين موانع پيش نيايد و ما بر صراط مستقيم ثابت بمانيم.

ثالثاً: چون هدايت، همان پيمودن طريق نامحدود تكامل است و انسان، به تدريج مراحل نقصان را در آن، پشت سر مى گذارد، بنابراين جاى تعجّب نيست كه حتّى پيامبران و امامان معصوم(عليهم السلام) نيز از خدا، تقاضاى هدايت در «صراط مستقيم» را بكنند، چون تنها خداوند متعال، كمال مطلق است و غير او، همه، در مسير تكامل هستند، پس چه مانع دارد كه آنان نيز درجات بالاترى را از خداوند متعال تقاضا بكنند؟[11]

 

حكم آمين گفتن بعد از حمد

راديو قرآن عربستان حديثى از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) به دين مضمون نقل كرد: هر گاه امام جماعت در پايان سوره حمد (غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّآلِّينَ) مى گويد، ملائكه آسمان «آمين» مى گويند و هر كس به نحوى «آمين» بگويد كه صدايش را تا صف جلو نماز جماعت بشنوند، تمام گناهان گذشته اش آمرزيده مى شود و راويان حديث را نيز «عبدالله بن عمر و ابوهريره» گفته اند. آيا اين حديث نزد فقهاى شيعه نيز اعتبارى دارد يا خير؟

 به چند دليل اين حديث نزد فقهاى شيعه اعتبارى ندارد:

1. از امامان معصوم(عليهم السلام) روايتى بر تأييد گفتن «آمين» بعد از «ولاالضالّين» نمى يابيم، بلكه دستور به ترك آن داده اند; امام صادق(عليه السلام) به جميل مى فرمايد: (إذا كنت خلف امام فقرأ الحمد و فرغ من قراءتها فقل أنت «الحمدلله رب العالمين» و لاتقل آمين); هنگامى كه پشت سر امام جماعت ايستاده اى و او سوره حمد مى خواند و آن را به اتمام رسانيد بگو: «الحمدلله ربّ العالمين» ولى «آمين» نگو.[12]

 2. امام صادق(عليه السلام) گفتن «آمين» بعد از «ولاالضالّين» را از يهود و نصارى مى داند.

۳. اجماع علماى شيعه در اين باره با مستند قرار دادن روايات از امامان معصوم(عليهم السلام) بر بطلان نماز ]در صورت گفتن «آمين»[ فتوا داده اند.

افزون بر آن چه گذشت تكليف ما در نماز خواندن سوره قرآن و قرآن بودن آيات مى باشد و حتى ]به قول برخى از فقها[ اگر آيات به قصد دعا، خوانده شوند، نماز باطل است[13] و اگر هنگام قرائت سوره حمد در نماز قصد دعا نمايد، نمازش باطل است

از طرفى، احاديثى كه اهل تسنن براى جواز آمين گفتن به آن تمسك مى كنند، جعلى و ساختگى مى باشد و راوى آن (ابوهريره) به اعتراف و اقرار بزرگان اهل تسنن (خليفه دوم)، انسان دروغ گويى بوده است; چنان كه عمر بن خطاب بر ضد ابوهريره شهادت داد كه او دشمن خدا و مسلمانان است و او را خيانتكار دانسته و او را ده هزار دينار جريمه و ملزم به پرداخت آن كرد و او را از حاكميت بحرين كنار گذاشت.[14]

روايت مذكور (غيرمعتبر بودن ابوهريره) در منابع اهل تسنن نيز آمده است.[15]

 

مخاطب «قل» در سوره توحيد

 دليل اين كه در بعضى آيات قرآن كريم، فعل «قل» خطاب به رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) آمده است، چيست؟ چرا «قل» هم جزء آيه و قرآن محسوب شده است؟ در بعضى آيات نيز عملى است كه به خود حضرت بر مى گردد; مثلاً (قل اعوذ برب الناس). پس در اين آيات، «قل» به چه دليل ذكر شده است؟

الف) ذكر كلمه «قل» در آيات قرآن كريم، براى حفظ اصالت قرآن و نقل عين كلماتى است كه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)وحى شده است; به عبارت ديگر، نشان مى دهد كه حضرت هيچ گونه تغييرى در الفاظى كه برايشان وحى شده نمى دادند و حتى كلمه «قل» را كه خطاب پروردگار متعال به او است، عيناً ذكر مى كردند و به همين دليل نيز كلمه «قل» جزء آيه محسوب مى شود.

 ب) خطابات قرآن كريم، هر چند در ظاهر، متوجه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)است، ولى مفهوم عامى دارد كه شامل همه مسلمان ها مى شود (جز موارد معدودى كه دليل بر اختصاص آن به حضرت وجود دارد) و به آنها ياد مى دهد كه چگونه به وظايف خود عمل نمايند. در آيه ياد شده در پرسش نيز سخن را به شخص پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)ـ كه سرمشق و مقتدا و پيشواى مردم است ـ متوجه كرده و به ديگران مى آموزد كه به هر حال، هرگز نبايد مغرور شد و خود را بى نياز از پند و موعظه و امدادهاى غيبى الهى دانست، بلكه بايد هميشه به او پناه برد و با هوشيارى مراقب وسوسه هاى شيطانى بود. بنابر اين چون قرآن كتاب هميشگى و براى همه انسان ها است پيام او نيز فراگير است; يعنى هم انسان هاى زمان نزول و هم آيندگان را مشمول خطاب خود مى داند; مثل اين كه هم اكنون از ملكوت نازل شده و با جامعه سخن مى گويد. قرآن لحظه به لحظه و براى فرد فرد در حال نزول است.[16]

پس مى توان گفت: كلمه «قل» در نماز خطاب به هيچ كس نيست، زيرا گوينده و نمازگزار از اين كلمه قصد «انشاء» و يا «اخبار» ندارد و در جايى مخاطب لازم است، كه چنين قصدى در كار باشد; بر اين اساس كلمه «قل» صرفًا به عنوان قرائت ـ كه از واجبات نماز است ـ گفته مى شود(البته همراه با حضور قلب و توجه به معانى).

 

حكم خواندن ترجمه نماز درقرائت

آيا در قرآن كريم، درباره مسلمانانى كه به زبان عربى آشنايى ندارند، آمده است كه ترجمه نماز را بگويند يا خير؟ آيا صحيح است كه شخص، نماز بخواند و نداند چه مى گويد؟

 چنين مطلبى در قرآن نيامده است، بلكه مراجع معظم تقليد تصريح دارند: مكلف (عرب و غيرعرب) بايد تمام ذكرهاى نماز را صحيح و به صورت عربى تلفظ كند و اگر مكلف، الفاظ عربى را نمى داند، بايد ياد بگيرد و افرادى كه قدرت يادگيرى كلمات را ندارند، بيشتر از توان يادگيرى آنها خواسته نشده و معذور مى باشند.[17] علت عربى خواندن نماز در پرسش بعدى خواهد آمد.

شايان ذكر است كه بين اصول عقايد و اعمال تعبدى (مانند: نماز، روزه، حج و...) فرق است، چرا كه بايد همه افراد (عرب و غيرعرب) به اصول عقايد اسلام آگاهى و فهم كامل داشته باشند، امّا در اعمال تعبدى، اين آگاهى و فهم شرط نيست; در امور تعبدى، شخص بعد از پذيرش الوهيت خدا و... با دليل و برهان، خود را موظف به بندگى مى داند و اوامر را آن گونه كه دستور داده شده انجام مى دهد.

بنابراين، صحت نماز، منوط به دانستن معناى آن نيست و دانستن معناى آن باعث بهره مندى بيشتر از نماز و توجه به خدا مى شود و ياد گرفتن معناى نماز كه در يك صفحه كتاب خلاصه مى شود، به قدرى ساده و آسان است كه ممكن است آن را در يك ساعت، براى تمام عمر ياد گرفت.[18]

 

فلسفه خواندن نماز به زبان عربى

 چرا نماز را به عربى مى خوانيم؟

 ۱ . به عربى خواندن نماز يكى از نشانه هاى جهانى بودن دين اسلام است كه همه انسان ها بايد در پيشگاه خداوند متعال با يك زبان تكلم كنند و اين رمز وحدت و نشانه يگانگى مسلمانان است; افزون بر اين خواندن نماز به يك صورت معين، آن را از خطر تحريف و آميخته شدن به خرافات و مطالب بى اساس ـ كه بر اثر مداخله افرادِ غير متخصص به هنگام ترجمه آن به زبان هاى ديگر رخ مى دهد ـ نگاه مى دارد و به اين وسيله روح اين عبادت محفوظ مى ماند.[19]

2. وجوب عربى خواندن نماز در ذكرهايى است كه واجب است. بنابراين در ذكرهاى مستحب و دعاهايى مستحبى كه مثلا در قنوت خوانده مى شود، نظر مراجع معظم تقليد فرق مى كند و بعضى از آنان خواندن اين ذكرها را با زبان غيرعربى هم جايز مى دانند.

 

رعايت تجويد درنماز

 آيا در خواندن قرائت نماز رعايت تجويد لازم است؟

رعايت تجويد لازم نيست، ولى بايد كلمات و حروف را طورى ادا كند كه عرف عرب آن را صحيح بداند، هر چند رعايت دستورهاى تجويد بهتر است.[20]

 

تلفظ مخارج حروف

اگر كسى كه به علوم تجويدى آگاهى كامل دارد، ولى بنا به عللى هم چون افتادن دندان هاى ثناياى جلو و... نتواند برخى حروف را صحيح تلفظ كند، خواندن قرآن و نماز او چه حكمى دارد.

در مورد صحيح خواندن قرآن: از آن جا كه خواندن قرآن واجب نيست، مشكلى نيست و اگر هم نمى توانند صحيح بخوانند در حدّى كه مقدورشان مى باشد بخوانند; بنابراين گفته اند: حتى اگر نمى توانند قرآن بخوانند، مستحب است قرآن را باز نموده، به خطوط قرآن نگاه كنند. در روايتى بيان شده كه اگر كسى نتواند قرآن را صحيح تلاوت كند، فرشتگان آن را تصحيح كرده، صحيح آن را در نامه عمل ثبت مى كنند.[21]

 درباره نماز نيز اگر مراد از عدم امكان تلفظ صحيح، عدم رعايت برخى از مواردى است كه علماى تجويد مى گويند كه اشكالى ندارد و رعايت برخى از محسنات قرائتى كه علماى تجويد مى گويند، در نماز واجب نيست.[22] ولى اگر به گونه اى باشد كه نماز را غلط بخواند، در نماز جماعت شركت كند يا از دندان مصنوعى استفاده كند.[23] البته در اين باره شايسته است چنين فردى با دفتر مرجع تقليد خودش مكاتبه كند.

 

درباره تلفظ «ص» در «اللّه الصمد» ـ كه در حال نماز قرائت مى شود ـ اختلاف است; بعضى مى گويند: حرف «صاد» يعنى «اللّه الصمد»; ولى بعضى مى گويند: تلفظ آن به صورت «سْ» يعنى «اللّه السّمد» است كه تماس سر زبان با بالاى دهان مى باشد; لطفاً بفرماييد كدام درست است؟

حرف «صاد» مانند «س» تلفظ مى شود; در عين حال، صدا پر حجم و درشت مى شود و فرقى بين حرف «ص» در «الصمد» و ساير كلمات نيست. درباره طريقه تلفظ حرف «ص» چند ديدگاه وجود دارد. براى آگاهى بيشتر مى توانيد به كتاب معرفى شده در پاورقى رجوع كنيد.[24]

 

منظور از آيه 110 سوره اسراء: (لاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَ لاَ تُخَافِتْ بِهَا); نمازت را با آواز بلند مخوان و بسيار آهسته اش مكن. چيست؟

 بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر (و هم چنين تسبيحات اربعه) را آهسته بخوانند.[25]

يكى از دليل هاى مراجع در اين مسئله رواياتى است كه از معصومين(عليهم السلام) رسيده و در كتاب هاى فقهى بررسى شده است.[26] هم چنين فتواى فقها در اين مسئله ربطى به اين آيه ندارد، چون جهر و اخفاتى كه در اين مسئله وجود دارد، غير از جهر و اخفاتى است كه در آيه از آن نهى شده است; آنچه در نماز صبح و مغرب و عشا فقها فرموده اند جوهر داشتن صداست، نه بلند كردن صدا و آنچه در نماز ظهر و عصر فرموده اند، جوهر نداشتن صدا است، نه آن كه حتى خود انسان هم صدايش را نشنود.[27] ولى آنچه در آيه مطرح شده غير از اين دو است مى فرمايد: نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهسته اش مكن و ميان اين و آن راهى ميانه جوى.

پس آيه ربطى به اين مسئله فقهى ندارد، بلكه از افراط و تفريط در بلند خواندن و آهسته خواندن نهى مى كند.[28]

 ممكن است مقصود آيه اين باشد كه: همه نمازها را بلند نخوان و يا همه را آهسته نخوان، بلكه راه ميانه را انتخاب كن و بعضى نمازها را بلند و بعضى را آهسته بخوان. بنابراين هيچ منافاتى بين فتواى فقها در اين مسئله با آيه مذكور وجود ندارد.[29]

 

لزوم خواندن الفاظ و اذكار نماز

 آيا مى توان بدون تكان دادن لب ها و از ته دل نماز خواند؟

خير، زيرا يكى از واجبات نماز «ذكر» است. «ذكر» همان عبارت ها، جمله ها، كلمات و حروف خاصى است كه در جاى جاى نماز بايد ادا شود و اين امر بدون تكان دادن زبان و لب ها محقق نمى شود. بلكه اگر كسى استثناءً لال است احكام ويژه خود را دارد; مثلاً با اشاره بايد نماز بخواند و... .

خداوند متعال مى فرمايد: (لاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَ لاَ تُخَافِتْ بِهَا)[30]; نمازت را با آواز بلند مخوان و بسيار آهسته اش مكن.

بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر (و هم چنين تسبيحات اربعه) را آهسته بخوانند.[31]

از مجموع آيه فوق و فتواى فقهاى بزرگ استفاده مى شود كه نماز بايد خوانده شود و تمامى حروف از مخارج خودش ادا شود. بنابراين چون نمى توان بدون حركت زبان و لب ها حروف و كلمات را ادا كرد نماز خواندن به اين شكل يا از ته دل باطل است.[32]

 


[1]. ر.ك: امام خمينى، رساله توضيح المسائل، مسئله 978 و 983; توضيح المسائل مراجع، ج1، ص565.

[2]. ر.ك: جعفر سبحانى، پرسش ها و پاسخ هاى مذهبى، ج3، ص56ـ58.

[3]. ر.ك: شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج6، باب القراءة فى الصلاة، ص37ـ39.

[4]. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج9، باب فى وصف الصلاة، ص266، ح7.

[5]. وسائل الشيعه، همان.

[6]. فيض كاشانى، تفسير صافى، ج5، ص273، ذيل آيه شريفه «عن النبأ العظيم».

[7]. ر.ك: تفسير نمونه، ج1، ص16.

[8]. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، باب فضائل سوره فاتحه، ج89، ح12، ص231.

[9]. عياشى، تفسير عياشى، ج1، ص34، «تفسير سوره حمد»، حديث 9; تفسير البرهان، ج1، ص42; تفسير مجمع البيان، ج1، ص17و18 و براى آگاهى بيشتر ر.ك: امام خمينى، تفسير سوره حمد، ص84ـ89.

[10]. محمد باقر مجلسى، بحارالأنوار، ج82، ص20.

[11]. ر.ك: سيد محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج1، ص28; ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تفسير نمونه، ج1، ص45 ـ 51; امام خمينى، تفسير سوره حمد، ص234.

[12]. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج6، ص67.

[13]. ر.ك: همان; شيخ طوسى(رحمه الله)، التهذيب، ج 2، ص 75; حضرت امام خمينى، توضيح المسائل، ص 155، مسئله 1130.

[14]. ر.ك: علامه حلى، منتهى المطلب، ج 1، ص 281.

[15]. محمد بن سعد، طبقات الكبرى، ج 4، ص 335.

[16]. ر.ك: همان، تفسير نمونه، ج6، ص59 و ج27، ص473 .

[17]. ر.ك: توضيح المسائل مراجع، ج 1، ص 632.

[18]. ر.ك: ناصر مكارم شيرازى و جعفر سبحانى، پرسش ها و پاسخ هاى مذهبى، ج3، ص56.

[19]. ر.ك: همان، ج3، ص56 ـ 58.

[20]. ر.ك: استفتائات امام خمينى، ج1، ص158 و 160; بنى هاشمى، توضيح المسائل مراجع، ج1، ص575 ـ 576; غلامرضا نيشابورى، استفتائات قرآنى، ص38.

[21]. كلينى، اصول كافى، ج2، ص619.

[22]. ر.ك: توضيح المسائل مراجع، ج1، ص632 و عروة الوثقى، ج1، مسئله53.

[23]. عروة الوثقى، ج1، مسئله33.

[24]. ر.ك: سيدمحسن موسوى بلده، حلية القرآن، ج1، ص19 ـ 21; ج2، ص33 و 41.

[25]. امام خمينى، توضيح المسائل، مسئله 992 و 1007.

[26]. نجفى، جواهر الكلام، ج9، ص364 ـ 369; عاملى، وسائل الشيعة، ج6، ص82 ـ 86، باب 25 و 28، ابواب القرائة فى الصلاة.

[27]. امام، تحريرالوسيله، ج1، ص166، مسئله 11، القول فى القرائة.

[28]. محمد حسين طباطبايى، ترجمه الميزان، سيد محمدباقر موسوى همدانى، ج 13، ص 312; همان، تفسير نمونه، ج12، ص328.

[29]. سيد محمد حسين طباطبايى، الميزان، ترجمه سيدمحمدباقر موسوى، ج13، ص12.

[30]. اسراء، آيه110.

[31]. امام خمينى، توضيح المسائل، مسئله 992 و 1007.

[32]. ر.ك: امام خمينى، تحريرالوسيله، ج1، ص166، مسئله 11.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

ذكر تكبيرة الاحرام

ذكر تكبيرة الاحرام

 آيه 78 سوره انعام: (إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَـوَ تِ وَالاَْرْضَ حَنِيفًا وَمَآ أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ) را بايد در نمازهاى واجب قبل از تكبيرة الاحرام بگوييم يا بعد از نيت و تكبيرة الاحرام؟

 مستحب است قبل از تكبيرة الاحرام، شش تكبير گفته شود و در فاصله هاى معين بين اين تكبيرها دعاهاى نقل شده را بخواند و پس از گفتن تكبيرة الاحرام بگويد: (وجهت وجهى للذى فطر السموات و الارض عالم الغيب و الشهاده حنيفاً مسلماً و ما انا من المشركين، ان صلاتي و نسكى و محياى و مماتي للّه رب العالمين، لاشريك له و بذلك امرتُ و انا من المسلمين)، سپس استعاذه كند و به قرائت حمد بپردازد.[1]




[1]. ر.ك: امام خمينى، تحريرالوسيله، ج1، ص146، مسئله 2.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

اخلاص در نيت

اخلاص در نيت

 راه هاى رسيدن به خلوص كدامند؟

 «اخلاص» ضد «ريا» است. براى رسيدن به مقام اخلاص در دو مرحله بايد تلاش كرد: يكى از نظر فكر و انديشه، ديگرى در مقام عمل. ريشه «ريا» حبّ دنيا و فراموشى آخرت و انديشه نكردن در پاداش هاى الهى و تأمّل نكردن در آفت هاى دنياپرستى است. آبشخورِ صفتِ رذيله «ريا» نفاق و دو رويى است; امام صادق(عليه السلام)فرمود: (الرياء شجرة لاتثمر إلاّالشرك الخفى و أصلها النفاق); ريا و ظاهرسازى درختى است كه ميوه اى جز شرك خفى ندارد و اصل و ريشه آن نفاق است.[1]

 بنابراين علاج ريا بى ارتباط با علاج نفاق نيست. يكى از راه هاى علاج ريا، توجه به آثار و عقوبات آن است كه مى تواند مانع به وجود آمدن و رشد اين صفت زشت شود. قرآن در آيات متعددى به نكوهش رياكار مى پردازد و او را بى بهره و زيان كار معرفى مى كند: بقره، آيه264; نساء، آيه38 و 142; انفال، آيه47 و ماعون، آيه6و7.

   روايات نيز چهره اى زشت از رياكار ترسيم كرده اند و به شدت سرزنش نموده اند. پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود: رياكار در قيامت با چهار نام صدا زده مى شود: اى كافر! اى فاجر! اى حيله گر! اى زيان كار! عملت نابود شد و اجرت باطل گشت! پاداش خود را از كسى بخواه كه عملت را براى او انجام دادى![2]

 از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) سؤال مى شود: نجات در چيست؟ آن حضرت فرمود: در اين است كه شخص از عملى كه براى عبادتِ خدا انجام مى دهد، مردم را در نظر نگيرد.[3]

  توجّه به اسباب و انگيزه هاى ريا مى تواند در دفع صفت ناپسند ريا مؤثر باشد. عامل اصلى ريا دوست داشتن ستايش و گريز از نكوهش مردم و طمع به مال و منافع آنان است. اگر كسى بداند كه چيزى زيان آور است، هيچ گاه آن را دوست نخواهد داشت. توجه به اين كه ريا چه زيان هايى براى انسان به دنبال خواهد داشت و چگونه صفا و پاكى او را از بين خواهد برد و او را از توفيق در اين دنيا و قرب و منزلت در پيشگاه خدا محروم خواهد ساخت، نيز توجه به اندك بودن متاع دنيا و زوال پذير بودن آن و دائمى بودن پاداش الهى و نعمت هاى اخروى و هم چنين توجه به اين كه انسان رياكار هميشه در حال اضطراب و تشويش است (چون به دست آوردن رضايت و خشنودى مردم بسيار دشوار است ـ اگر نگوييم ناممكن است ـ و نيز ترس و واهمه رياكار از فاش شدن اسرار و برملا شدن نيات) مى تواند در نجات انسان رياكار از بلاى «ريا» مؤثر باشد.

  توجه به نشانه هاى «ريا» انسان را از وجود چنين صفتى و زوال آن با خبر مى كند. اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود: سه نشانه براى شناسايى رياكار وجود دارد: وقتى مردم او را مى بينند، به نشاط مى آيد و اگر تنها و دور از چشم مردم باشد، كسل و بى حال مى شود و دوست دارد كه او را در تمام كارهايش ستايش كنند.[4]

 قرآن مجيد (اسراء، آيه84) و روايات اسلامى، به كم تر چيزى به اندازه اخلاص نيت اهميت داده اند; تا آن جا كه آن را عامل اصلى پيروزى در دنيا و آخرت شمرده اند. اصولاً از نظر اسلام هر عمل عبادى بدون اخلاص نيت بى ارزش است. براى پاك و خالص گردانيدن اخلاص، بهترين راه برطرف كردن موانع آن است. اخلاصْ موانع و آفات آشكار و نهان دارد; برخى بسيارى قوى و خطرناك و برخى ضعيف تر است. مهم ترين مانع اخلاص، رياكارى است; شيطان به وسوسه هاى خود و آلوده كردن عمل انسان به ريا از راه هاى گوناگون و بسيار پيچيده، خلوص را از عمل انسان مى گيرد.

  يكى ديگر از موانع، هواى نفس است كه سرچشمه اخلاص را تيره مى سازد; حضرت على(عليه السلام)مى فرمايد: چگونه توانايى بر اخلاص دارد كسى كه هواى نفس بر او غالب است.[5]

هم چنين براى خلوص داشتن در عبادت، بايد دامنه آرزوهاى دور و دراز را جمع نمود; حضرت على(عليه السلام)مى فرمايد: (قلِّل الامال تخلص لك الاعمال)[6].

  پس از تفكر در فوايد و آثار و بركات اخلاص و كارهايى كه از روى خلوص نيت انجام مى گيرد، بايد در مقام عمل به تمرين پرداخت و با سعى و تلاش، از كارهايى كه به اخلاص نيت صدمه مى زند، پرهيز نمود و كارهايى را كه در خلوص نيت نقش دارند، انجام داد.[7]

 


[1]. شيخ عباس قمى، سفينة البحار، مادّه «رئى»; ر.ك: نساء، آيه142.

[2]. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج1، ص69.

[3]. همان، محمد محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ح6790، ص1018.

[4]. همان، ح6809، ص1020.

[5]. غرر الحكم، ج2، ص553، حديث شماره 4.

[6]. همان، حديث شماره 2906; ناصر مكارم شيرازى، اخلاق در قرآن، ج1، ص279.

[7]. ابن فهد حامى، عدة الداعى، ص226; محمد مهدى نراقى، جامع السعادات، ج3، ص413.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

فلسفه اختلاف تعداد ركعت هاى نمازها

فلسفه اختلاف تعداد ركعت هاى نمازها

 فلسفه اختلاف تعداد ركعت هاى نمازها چيست؟

 در مورد فلسفه احكام، به طور كلّى و اختلاف در عدد ركعت نمازها، به طور خاصّ، بايد به موارد ذيل، توجه شود:

1ـ همه اَحكام الهى، داراى حكمت بوده و بر اساس مصلحت يا دفع مفسده است، ولى ممكن است براى ما مشخَّص نباشد.

2ـ اَحكام دين، دو دسته اند: الف) فلسفه و حكمت آنها بيان شده است; مانند نماز (عنكبوت، آيه45) و شراب (مائده، آيه91). ب) فلسفه آن بيان نشده است; مانند اختلاف ركعت نمازها.

3ـ اين كه سبب بيان نشدن علل و حكمت هاى بعضى از اَحكام مانند اختلاف عدد ركعت نمازها چيست، چند احتمال وجود دارد:

الف) براى امتحان بندگان، و معلوم شدن اين كه آيا بدون چون و چرا، از او اطاعت مى كنند يا نه، باشد; مانند عدد فرشتگان نگهبان جهنم كه به تصريح قرآن براى امتحان است(مدثر، آيه30و31).

ب) فوايد و آثار بعضى احكام، تنها مربوط به اين دنيا نيست تا ما بتوانيم به آن پى ببريم، بلكه بسيارى از آنها، در جهان آخرت تأثير دارد و ما، تا خود وارد آن جهان نشويم، نمى توانيم به آثار آنها دست يابيم.

ج) اگر پزشك بگويد از اين قرص، صبح دو عدد، ظهر و عصر و عشا، چهار عدد و مغرب، سه عدد بخوريد، آيا سبب اين دستور را مى پرسيم؟ سبب نپرسيدن، اين است كه ما، به او اعتماد داريم و مى دانيم، حتماً به نفع ما دستورى را داده است; اين كه خداوند نماز صبح را دو ركعت و ظهر، عصر و عشاء را چهار ركعت و نماز مغرب را سه ركعت قرار داد، نيز ازهمين قبيل است.

 

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

عدم ذكرجزئيات نمازدرقرآن

عدم ذكرجزئيات نمازدرقرآن

 چرا جزئيات نماز در قرآن كريم ذكر نشده است؟

۱.قرآن كريم كتاب هدايت و راهنمايى انسان ها به سوى كمال است (بقره، آيه2). قرآن فقط كتاب احكام يا عقايد و... نيست كه به تمام جزئيات مسائل فقهى و احكام شرعى و... بپردازد.

 2. قرآن كريم، با توجّه به سخنان و روايات پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت گرامى آن حضرت(عليهم السلام) تفسير مى شود; چنان كه خداوند متعال مى فرمايد: (...وَ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ); ... و ما اين ذكر ]قرآن[ را بر تو نازل كرديم، تا آن چه به سوى مردم نازل شده است، براى آنها تبيين كنى، شايد انديشه كنند.

بنابراين، تبيين جزئيات و بازگو كردن مسائل ريز عبادى و فقهى و... بر عهده پيامبر و امامان معصوم(عليهم السلام)است كه فقها، دانشمندان اسلامى و كارشناسان مباحث اسلامى، با توجّه به منابع اسلامى (كتاب، سنت، عقل و اجماع) مسائل شرعى و اسلامى را استخراج مى كنند مثلاً وقتى به وسيله آيات، نماز بر پيامبر واجب مى شود، پيامبر(صلى الله عليه وآله) به نماز مى ايستند و مى فرمايد: ببينيد من چگونه نماز مى خوانم شما هم همين گونه نماز بخوانيد.[1]


[1]. ر.ك: محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج82، ص279.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

نام نمازها

نام نمازها

 نام تمام نمازها را ذكر كرده و بگوييد هر كدام از آنها چند ركعت است؟آيادرقرآن به آنها اشاره اى شده است؟

  نمازها به دو قسمِ واجب و مستحب تقسيم مى شوند.

نمازهاى واجب شش تا است:

۱. نماز يوميه كه در مجموع 17 ركعت است: نماز صبح دو ركعت، نماز ظهر چهار ركعت، نماز عصر چهار ركعت، نماز مغرب سه ركعت و نماز عشا چهار ركعت.

2. نماز آيات: دو ركعت.

3. نماز ميت.

4. نماز طواف واجب خانه كعبه: دو ركعت است، كه بعد از طواف واجب خوانده مى شود.

5. نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگ تر واجب است. تعداد ركعات آن بستگى دارد كه پسر بزرگ تر چند ركعت از نمازهاى قضا شده پدر را يقين دارد كه به همان مقدار بر او واجب است.

6. نمازى كه به واسطه اجاره، نذر، قسم و عهد واجب مى شود; تعداد ركعات هم بستگى دارد كه هنگام نذر، اجاره، قسم و يا عهد، چند ركعت در نظر گرفته شده است.

نمازهاى مستحبى فراوان است، كه در توضيح المسائل مراجع بزرگوار آمده است.[1]

  قرآن به نمازهاى يوميه به صورت كلى اشاره كرده; از جمله درآيات: نساء، آيه103; هود، آيه114; اسراء، آيه78 و... و در آيه 84 سوره توبه به نمازميت اشاره اى شده است و نيز درباره نمازهاى مستحبى در آيات: مزمل، آيه2; طور، آيه49; زمر، آيه9; انسان، آيه26 و... به نماز نافله شب اشاره كرده است كه در پرسش هاى ديگر تفصيل هريك خواهد آمد.

 


[1]. ر.ك: توضيح المسائل مراجع، ج1، ص421 ـ 910.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

فوايد گوش دادن به اذان

فوايد گوش دادن به اذان

 فوايد گوش كردن به اذان از نظر قرآن و روايات چيست؟

 در قرآن به فوائد گوش كردن اذان اشاره اى نشده است اما روايات به اين موضوع پرداخته اند.

برخى از فوايد گوش كردن اذان به شرح زير است:

۱. شنيدن اذان انسان را از اهل آسمان قرار مى دهد; پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: همانا اهل آسمان از اهل زمين چيزى نمى شنوند مگر اذان[1].

 2. شنيدنِ اذان اخلاق را نيكو مى كند; امام على(عليه السلام) مى فرمايد: كسى كه اخلاقش بد است در گوش او اذان بگوييد.[2]

 3. شنيدن اذان انسان را سعادت مند مى كند; پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: كسى كه صداى اذان را بشنود و به آن روى آورد، نزد خداوند از سعادت مندان است.[3]

 4. شنيدن اذان سبب دورى شيطان مى شود; رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: شيطان وقتى نداى اذان را مى شنود فرار مى كند.[4]

 


[1]. محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، ج1، ص82.

[2]. همان، ج1، ص84.

[3]. مجلسى، بحارالانوار، ج77، ص190، مؤسسة الوفاء.

[4]. همان، ميزان الحكمه، ج1، ص82.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

اذان درنمازهاى يوميه

اذان درنمازهاى يوميه

 آيا قبل از نماز، اذان و اقامه بايد گفته شود؟ كجاى قرآن به اين موضوع اشاره شده است؟

خداوند متعال در قرآن در غالب به بيان كليات احكام بسنده كرده و بيان جزئيات را به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)واگذار نموده است و از مردم نيز مى خواهد كه به آن چه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) برايشان بيان مى كند، عمل كنند و از آن چه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) آن ها را منع مى كند بپرهيزند «وما ءاتـكُمُ الرَّسولُ فَخُذوهُ وما نَهـكُم عَنهُ فَانتَهوا...»(حشر،7). چنان كه در پاسخ پيشين گذشت، اصل اذان در قرآن آمده و بيان جزئيات آن به پيامبر و اهل بيت او واگذار شده است. فقيهان و مراجع تقليد با توجه به روايات چنين مى گويند: براى زن و مرد مستحب است كه پيش از نمازهاى يوميه، اذان و اقامه بگويند، ولى پيش از نماز عيد فطر و قربان، مستحب است سه مرتبه بگويند: «الصّلوة» و در نمازهاى واجب ديگر سه مرتبه به قصد رجا «الصّلوة» بگويند.[1]

 


[1]. سيدمحمدحسن بنى هاشمى خمينى، توضيح المسائل مراجع، ج1، ص539; فتاواى حضرت امام خمينى، مسئله 916.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز

«اذان» درقرآن

 «اذان» درقرآن

 در كدام آيه به اذان اشاره شده است؟ آيا واژه «اذان» در قرآن كريم آمده است؟

 در آيه: (يـأيّها الذين ءَامنوا إذا نودى للصّلوة من يوم الجمعة فاسعوا إلى ذكر اللّه...)[1]; اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كه براى نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوى ذكر خدا ]نماز[ بشتابيد.

 كلمه «نودى» از ماده «نداء» به معناى «بانگ برآوردن» است و در اين جا به معناى اذان است; چنان كه در آيه ديگرى نيز مى خوانيم: (و إذا ناديتم إلى الصّلوة اتّخذوها هزوًا و لعبًا ذلك بأنّهم قوم لايعقلون)[2]; هنگامى كه آنان را به سوى نماز مى خوانيد (و اذان مى گوييد) آن را به مسخره و بازى مى گيرند; اين به سبب آن است كه آنها قومى نابخردند.[3]

 كلمه اذان يك بار در قرآن آمده است: (و اذان من الله و رسوله...)[4] امّا اذان به معناى فقهى (جملات مخصوص متفاوت) در آيات قرآن كريم نيامده است، زيرا قرآن كريم، كتابى است كه فقط كليّات تمام چيزهايى كه برگشتش به هدايت مردم است، در آن ذكر شده است و بيان جزئيات دين و احكام مربوط به آن بر عهده رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)و امامان معصوم(عليهم السلام) است. طبق رواياتى كه از امامان معصوم(عليهم السلام) وارد شده، «اذان» از طريق وحى به پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)تعليم داده شد.

 امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: هنگامى كه جبرئيل اذان را آورد، سر پيامبر(صلى الله عليه وآله) بر دامان على(عليه السلام) بود; جبرئيل اذان و اقامه را به پيامبر(صلى الله عليه وآله)تعليم داد; هنگامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) سر خود را برداشت، از على(عليه السلام) سؤال كرد: «آيا صداى اذان جبرئيل را شنيدى؟» عرض كرد: «آرى»، پيامبر(صلى الله عليه وآله)بار ديگر پرسيد: «آيا آن را به خاطر سپردى؟» گفت: «آرى»، پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: «بلال را حاضر كن و اذان و اقامه را به او تعليم ده». على(عليه السلام) بلال را حاضر كرد و اذان را به او تعليم داد.[5]

 


[1]. جمعه، آيه9.

[2]. مائده، آيه58.

[3]. تفسير نمونه، ج24، ص126.

[4]. توبه، آيه3.

[5]. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج5، ص369; همان، ر.ك: تفسير نمونه، ج4، ص437.

منبع: کتاب پرسمان قرآنی نماز